تبليغاتX
کانون فرهنگی - تربیتی شهدای گز
یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند.
«میزد» نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.
و بازمانده این رسوم هنوز پابرجاست و به ویژه به وسیله خانواده های زرتشتی در ایران و هندوستان و سایر کشورهای جهان، تمام و کمال اجرا می گردد.
باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .
مراسم تولد میترا به عنوان شبی مقدس همراه با آیین مهر« میترائیسم»، از طریق مانویان و نوافلاطونیان مشرق زمین، به اروپا رفت و پس از بسط و گسترش آیین مسیحیت، بسیاری از آداب و رسوم « کیش مهر» جذب آن شد و میلاد مهر، که به عقیده مهرپرستان منجی بشریت در پایان دنیا خواهد بود، به مسیح منتسب گشت و شب یلدا تبدیل شد به شب نوئل که در روز 25 ماه دسامبر جشن گرفته می شود و چند شب با شب یلدای ما فاصله دارد.
« باید دانست که جشن میلاد مسیح( نوئل) که در 25 دسامبر نثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا( مهر) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.»
در ادبیات پارسی نیز برخی شاعران به رابطه تولد مسیح و یلدا توجه کرده اند ، از جمله، امیر معزی چنین سروده است:

ایزد دادار مهر و کین تو گویی

از شب قدر آفرید و از شب یلدا

سنایی نیز در باره ارتباط شب یلدا با تولد مسیح، چنین سروده است:

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی

که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا

يلدا شب بيداريست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهرياران، شب مهر گستران و مهركاران...
میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش است.
یلدا مبارک
+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در جمعه 29 آذر1387 و ساعت 6:13 قبل از ظهر |
 

گفتم آخر، عشق را معنا کنیم          بلکه جای خویش را پیدا کنیم

آمدم دیدم که جای لاف نیست         عشق غیر از عین و شین و قاف نیست

آمدم گفتم به آوای جلی                 عین یعنی عدل مولایم علی

شین یعنی شور الله الصمد             قاف یعنی قل هو الله احد

ولایت پر خیر و برکت مولای متقیان امیرالمؤمنین علی (ع) بر شیعیان جهان تهنیت باد.

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در سه شنبه 26 آذر1387 و ساعت 7:46 بعد از ظهر |

ولایت عشق

همه ما از واقعه تاریخی که در روز هجده ذی حجه سال دهم هجرت به وقوع پیوسته و مسلمانان همه ساله آنرا به عنوان بزرگترین عید خود، جشن میگیرند، مطلع هستیم. همه ما جمله "هرآنکه من مولای او هستم، علی مولای اوست" را بارها شنیده ایم و به آن ایمان داریم.

جشن عید غدیر در ایران
عید غدیر بعد ازعید باستانی نوروز مهمترین و با ارزش ترین عید در نزد مردم ایران است. شور و حال وصف ناپذیری که در این عید وجود دارد در اعیاد دیگر همچون فطر و قربان دیده نمی شود و دلیل آن همانطور که بیان شد به خاطر عشق و علاقه ای است که مردم ما به حضرت علی بن ابیطالب (ع) دارند.
رسم بر آن است که صبح روز عید، مردم به دیدار و دست بوسی سادات و ذریه امیرالمومنین (ع) می روند و ادای احترام به سادات می نمایند و سادات نیز ضمن پذیرائی با شربت و شیرینی و اهداء هدیه ای به رسم یاد بود از مهمانان قدردانی می نمایند.
بازار جشن و سرور و عروسی نیز در این روز بسیار پر رونق است و علاوه بر آن در این روز، خانواده نوعروس و تازه داماد هدایایی به زوج تازه میدهند و در بعضی از مناطق، این هدایا با آداب و رسوم خاصی تهیه و تقدیم میشود. به خصوص اگر یکی یا هردو آنها سید باشند، مراسم مهمتر و با شکوهتر خواهد بود.
در این روز مردم بهترین و زیباترین لباسهای خود را می پوشند، خود را معطر به بهترین عطرها می نمایند و با چهره ای خندان و شادمان به دید و بازدید میپردازند.در این روز افراد بسیاری روزه می گیرند و به مومنین قرض و اطعام می دهند.

مردم اعتقاد دارند پولی که به عنوان هدیه از سادات گرفته اند نباید خرج نمایند بلکه به عنوان تبرک و برکت در نزد خود نگهداری کنند.
در شب عید غدیر در مساجد و حسینیه ها مراسم جشن و سرور و مولودی خوانی برپاست. همچنین در منازل سادات و علما نیز مداحان و شاعران در وصف مولا علی (ع) و غدیرخم مولودی خوانی می نمایند. سادات نیز چند روز مانده به عید غدیر خم اقدام به خانه تکانی و گردگیری منازل خود می کنند و خود را آماده پذیرایی از مهمانان آماده کنند.
اما آنچه در زیر میخوانید شرح کوتاهی از واقعه ای است که حجت پیامبر را بر پیروانش تمام کرد و دین اسلام را به دینی پایدار و بی خدشه مبدل ساخت.

در سال دهم هجرت، زمانی که پیامبر اکرم (ص)دریافت به زمان رحلت خود نزدیک میشود، بی وقفه میکوشد تا زمان حضورش را در میان مسلمانان پربارتر نماید و به همین دلیل، زیباترین و دقیق ترین مراسم حج را به اتفاق یاران خود انجام داد.

در آن روزها بيمارى سختى (آبله يا حصبه) در مدينه شايع بود كه بسيارى از مسلمانان را از اين سفر محروم مى داشت با اين حال دهها هزار نفر با پيامبر همراه شدند. مورخان، همراهان آن حضرت را 40 هزار، 70 هزار، 90 هزار، 114 هزار، 120 هزار و 124 هزار نفرنوشته اند ولى با اين همه حق اين است كه بگوييم چنان جمعيتى در ركاب آن حضرت حركت كردكه شمارش بر جز خدا پوشيده است.
اينان كسانى بودند كه از مدينه مى آمدند، ولى تعداد حاجيان به اين عده منحصر نمى شد زيرا اهل مكه و ساكنان حومه آن و كسانى كه از يمن در ركاب على (ع) آمده بودند نيز در حج شركت داشتند.

دلیل انتخاب محل غدیر خم
پس از پایان یافتن این حج که به الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال و حجة التمام خوانده اند با پايان گرفتن مراسم حج پيامبر (ص) به سوى مدينه حركت كرد هنگامى كه به سرزمين رابغ رسيد، در محلى كه غدير خم نام داشت، جبرئيل امين بر او نازل شد و پيامى بدين شرح از پروردگار بر او تلاوت كرد.
اى رسول ما! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان و اگر اين كار را انجام ندهی، رسالت خود را به انجام نرسانده اى و خدا تو را از مردم ايمن خواهد كرد همانا خداى، قوم كفرپيشه را هدايت نمى كند.
اين پيام الهى ماموريتى خطير بر عهده پيامبر اكرم (ص ) مى گذاشت، اعلان چيزى كه بايد همگان ازآن باخبر شوند و اگر چنين نكند گوياكارى صورت نداده است.
بنابراين بهترين موقعيت براى اعلام چنين پيامى همين جا بود، جايى كه راه مصر و عراق و مدينه و حضرموت و تهامه از هم جدا مى شود و همه حاجيان ناگزير از آن مى گذرند. غدير خم مناسب ترين محلى بود كه مى توانست چنين پيام پر اهمیتی رابه گوش همگان برساند.

مهمترین خطبه پیامبر اسلام
پیامبر، پس از جمع شدن تمام حجاج و در زیر خورشید تابان، از یاران خود خواست تا زير چند درخت كهنسال را بروبند و با روی هم گذاردن جهاز شتران منبرى بلند برافرازند، سپس بر فراز منبر برآمد و خطبه اى بدين شرح ايراد كرد:

"ستايش مخصوص خداوند است. از او كمك مى خواهيم و به او ايمان مى آوريم و بر او توكل مى كنيم و از شر نفس و بدى كردارمان به او پناه مى بريم ، خدايى كه هدايت كننده اى نيست آنكه رااو گمراه سازد و گمراه كننده اى نيست هر كه را او هدايت كند گواهى مى دهم كه معبودى جزخداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست."
"من پيش از شما به حوض كوثر مى رسم و شما در كناره حوض بر من وارد خواهيد شد،حوضى كه عرض آن به اندازه فاصله صنعا تا بصرى است ، و در آن جامهايى است از نقره به شماره ستارگان، حال بنگريد كه پس از من با دو ميراث گرانبها چگونه رفتار مى كنيد."
مردى از ميان جمعيت فرياد برآورد: يا رسول اللّه ! آن دو چيز گرانبها چيست ؟
فرمود: يكى از آن دو كه بزرگتر است ، كتاب خداست يك طرفش در دست خدا و طرف ديگرش به دست شماست ، پس آن را محكم نگه داريد تا گمراه نشويد و ديگرى كه كوچكتر است ، عترت و خاندان من است و خداى نيكى كننده آگاه به من خبر داده است كه اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا در لب حوض در قيامت به من رسند من هم از خدا همين را خواسته ام، پس شما ازآنها پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آنها وا نمانيد كه هلاك مى شويد."
سپس دست على (ع )را گرفت و بلند كرد، آنگاه فرمود: اى مردم! چه كسى نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر است ؟

گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.

فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنين ازخود ايشان سزاوارترم پس هر كس من مولا و سرپرست اويم ، على مولا و سرپرست اوست." اين جمله را سه بار تكرار كرد.
سپس گفت : "خداوندا! دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند، و دشمنى كن با هر كس كه على را دشمنى كند، دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد، و دشمن دار هر كس او رادشمن مى دارد، يارى كن هر كس را كه ياريش كند و بى ياور بگذار هر كس تنهايش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف كه باشد .
اى مردم بايد حاضران، اين پيام را به غايبان برسانند."
چون خطبه نبوى به پايان رسيد امين وحى براى بار دوم نازل شد و او را به اين پيام مفتخر ساخت:
"امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد. یعنی اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم."
پيامبر اكرم(ص) پس از دريافت اين پيام مسرت بخش ، فرمود:"اللّه اكبر! كه دين كامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولايت على بعد از من راضى شد" .

 

برگرفته از: مجله ی الکترونیکی فردا

تهیه کننده: انجمن کتاب و پژوهش – کانون شهدای گز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در دوشنبه 25 آذر1387 و ساعت 10:0 قبل از ظهر |

توجه                                            توجه

جشن بزرگ غدیر

کانون شهدای گز اقدام به برگزاری جشنی به مناسبت ولایت مولای متقیان امیرالمؤمنین علی (ع) نموده است.

این جشن همراه با دعوت از تعدادی از دانش آموزان آموزشگاه های راهنمایی و متوسطه گز و برگزاری

برنامه های شاد و متنوع ، همراه با پخت آش و پذیرایی از دانش آموزان خواهد بود.

  تاریخ برگزاری جشن: ۲۵/۹/۸۷                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        کانون
+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در شنبه 23 آذر1387 و ساعت 8:57 بعد از ظهر |
توجه     توجه

به مناسبت فرا رسیدن شب یلدا، طولانی ترین شب سال کانون شهدای گز مسابقه ی مشاعره برگزار می کند.

دانش آموزان علاقه مند برای شرکت در این مسابقه می توانند روز شنبه 30/9/87 ساعت 9 صبح در

کانون شهدای گز حضور پیدا کرده و در این مسابقه شرکت کنند.

به برندگان جوایز نفیسی اهدا خواهد شد.
+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در شنبه 23 آذر1387 و ساعت 7:43 بعد از ظهر |
مژده  مژده

به مناسبت فرا رسیدن شب یلدا، طولانی ترین شب سال کانون شهدای گز مسابقه ی قصه نویسی برگزار می کند.

دانش آموزان عزیز!

 برای شرکت دراین مسابقه می توانید زیباترین قصه ای که از پدربزرگ یا مادر بزرگ یا بزرگترهای فامیل شنیده اید را بنویسید و تا تاریخ 30/9/87 به کانون شهدای گز تحویل دهید.

به زیباترین قصه ها جوایز نفیسی اهدا خواهد شد.

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در شنبه 23 آذر1387 و ساعت 7:41 بعد از ظهر |
      

     

                  

نارضایتی پدر و مادر کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت

می کشاند.                      امام هادی (ع)

 

 میلاد امام هادی (ع)مبارک باد

 

انجمن قرآن و عترت

 

 

 

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در شنبه 23 آذر1387 و ساعت 4:52 بعد از ظهر |
 

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.


عيد قربان، جشن رهيدگي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان و يقين بر همه ابراهيميان مبارك باد

 

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 

و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستاره پرستي و شکنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.

و اکنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايي اش، يک " بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي که ديگر اميدوار نيست، حسرت و يأس جانش را مي خورد، خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و از کنيز سارا – زني سياه پوست –  به او يک فرزند مي بخشد، آن هم يک پسر! اسماعيل، اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يک پسر، براي پدر، نبود، پايان يک عمر انتظار بود، پاداش يک قرن رنج، ثمره يک زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يک پدر پير، و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ.

و اکنون، در برابر چشمان پدر – چشماني که در زير ابروان سپيدي که بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند – مي رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري که جانش به تن او بسته است، مي بالد و پدر، چون باغباني که در کوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس مي کند.

در عمر دراز ابراهيم، که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت " داشتن اسماعيل" مي گذرد، پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است، و هنگامي آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعيل، اکنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم!

در اين ايام ، ناگهان صدايي مي شنود :

"ابراهيم! به دو دست خويش، کارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بکُش"!

مگر مي توان با کلمات، وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف کرد؟

ابراهيم، بنده ي خاضع خدا، براي نخستين بار در عمر طولاني اش، از وحشت مي لرزد، قهرمان پولادين رسالت ذوب مي شود، و بت شکن عظيم تاريخ، درهم مي شکند، از تصور پيام، وحشت مي کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اکبر! فاتح عظيم ترين نبرد تاريخ، اکنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.

دشواري "انتخاب"!

کدامين را انتخاب مي کني ابراهيم؟! خدا را يا خود را ؟ سود را يا ارزش را؟ پيوند را يا رهايي را؟ لذت را يا مسئوليت را؟ پدري را يا پيامبري را؟ بالاخره، "اسماعيلت" را يا " خدايت" را؟

انتخاب کن! ابراهيم.

در پايان يک قرن رسالت خدايي در ميان خلق، يک عمر نبوتِ توحيد و امامتِ مردم و جهاد عليه شرک و بناي توحيد و شکستن بت و نابودي جهل و کوبيدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پيروز برآمدن و از همه مسئوليت ها موفق بيرون آمدن و هيچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامي، در پي خويش، کج نشدن و از هر انساني، خدايي تر شدن و امت توحيد را پي ريختن و امامتِ انسان را پيش بردن و همه جا و هميشه، خوب امتحان دادن ...

اي ابراهيم! قهرمان پيروز پرشکوه ترين نبرد تاريخ! اي روئين تن، پولادين روح، اي رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پايان يک قرن رسالت خدايي، به پايان رسيده اي! ميان انسان و خدا فاصله اي نيست، "خدا به آدمي از شاهرگ گردنش نزديک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابديت است، لايتناهي است! چه پنداشته اي؟

اکنون ابراهيم است که در پايان راهِ دراز رسالت، بر سر يک "دو راهي" رسيده است: سراپاي وجودش فرياد مي کشد: اسماعيل! و حق فرمان مي دهد: ذبح! بايد انتخاب کند!

"اين پيام را من در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."! ابليسي در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش، " دليل منطقي" مي دهد.

اين بار اول، "جمره اولي"، رمي کن! از انجام فرمان خود داري مي کند و اسماعيلش را نگاه مي دارد،

 "ابراهيم، اسماعيلت را ذبح کن"!

اين بار، پيام صريح تر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهيم غوغا مي کند. قهرمان بزرگ تاريخ بيچاره اي است دستخوش پريشاني، ترديد، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظيم توحيد، در کشاش ميان خدا و ابليس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.

روز دوم است، سنگيني "مسئوليت"، بر جاذبه ي "ميل" ، بيشتر از روز پيش مي چربد. اسماعيل در خطر افتاده است و نگهداريش دشوارتر.

ابليس، هوشياري و منطق و مهارت بيشتري در فريب ابراهيم بايد بکار زند. از آن "ميوه ي ممنوع" که به خورد "آدم" داد!

ابليس در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش "دليل منطقي" مي دهد.

"اما ... من اين پيام را در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."؟

اين بار دوم، "جمره وسطي"، رمي کن!

از انجام فرمان خودداري مي کند و اسماعيل را نگه مي دارد.

"ابراهيم! اسماعيلت را ذبح کن"! صريح تر و قاطع تر.

ابراهيم چنان در تنگنا افتاده است که احساس مي کند ترديد در پيام، ديگر توجيه نيست، خيانت است، مرز "رشد" و "غي" چنان قاطعانه و صريح، در برابرش نمايان شده است که از قدرت و نبوغ ابليس نيز در مغلطه کاري، ديگر کاري ساخته نيست. ابراهيم مسئول است، آري، اين را ديگر خوب مي داند، اما اين مسئوليت تلخ تر و دشوارتر از آنست  که به تصور پدري آيد. آن هم سالخورده پدري، تنها، چون ابراهيم!

و آن هم ذبح تنها پسري، چون اسماعيل!

کاشکي ذبح ابراهيم مي بود، به دست اسماعيل،  چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعيلِ جوان بايد بميرد و ابراهيمِ پير بايد بماند.، تنها، غمگين و داغدار...

ابراهيم، هر گاه که به پيام مي انديشد، جز به تسليم نمي انديشد، و ديگر اندکي ترديد ندارد، پيام پيام خداوند است و ابراهيم، در برابر او، تسليمِ محض!

اکنون، ابراهيم دل از داشتن اسماعيل برکنده است، پيام پيام حق است. اما در دل او، جاي لذت" داشتن اسماعيل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهيم تصميم گرفت، انتخاب کرد، پيداست که "انتخابِ" ابراهيم، کدام است؟ "آزادي مطلقِ بندگي خداوند"!

ذبح اسماعيل! آخرين بندي که او را به بندگي خود مي خواند!

ابتدا تصميم گرفت که داستانش را با پسر در ميان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پيش آمد، و پدر، در قامت والاي اين "قرباني خويش" مي نگريست!

اسماعيل، اين ذبيح عظيم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگي آن گوشه، گفتگوي پدري و پسري!

پدري برف پيري بر سر و رويش نشسته، ساليان دراز بيش از يک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسري، نوشکفته و نازک!

آسمانِ شبه جزيره، چه مي گويم؟ آسمانِ جهان ، تاب ديدن اين منظره را ندارد. تاريخ، قادر نيست بشنود. هرگز، بر روي زمين چنين گفتگويي ميان دو تن، پدري و پسري، در خيال نيز نگذشته است. گفتگويي اين چنين صميمانه و اين چنين هولناک!

-"اسماعيل، من در خواب ديدم که تو را ذبح مي کنم..."!

اين کلمات را چنان شتابزده از دهان بيرون مي افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پايان گيرد. و پايان گرفت و خاموش ماند، با چهره اي هولناک و نگاههاي هراساني که از ديدار اسماعيل وحشت داشتند!

اسماعيل دريافت، بر چهره ي رقت بار پدر دلش بسوخت، تسليتش داد:

-"پدر! در انجامِ فرمانِ حق ترديد مکن، تسليم باش، مرا نيز در اين کار تسليم خواهي يافت و خواهي ديد که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!

ابراهيم اکنون، قدرتي شگفت انگيز يافته بود. با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد و جز آزادي مطلق نبود، با تصميمي قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابليس را يکسره نوميد کرد، و اسماعيل – جوانمردِ توحيد – که جز آزادي مطلق نبود، و با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد، در تسليم حق، چنان نرم و رام شده بود که گوي، يک " قرباني آرام و صبور" است!

پدر کارد را بر گرفت، به قدرت و خشمي وصف ناپذير، بر سنگ مي کشيد تا تيزش کند!

مهر پدري را، درباره عزيزترين دلبندش در زندگي، اين چنين نشان مي داد، و اين تنها محبتي بود که به فرزندش مي توانست کرد. با قدرتي که عشق به روح مي بخشد، ابتدا، خود را در درون کُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالي از خويش شد، و پر از عشقِ به خداوند.

زنده اي که تنها به خدا نفس مي کشد!

آنگاه، به نيروي خدا برخاست، قرباني جوان خويش را – که آرام و خاموش، ايستاده بود، به قربانگاه برد، بر روي خاک خواباند،  زير دست و پاي چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دسته اي از مويش را به مشت گرفت، اندکي به قفا خم کرد، شاهرگش بيرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانيش نهاد، فشرد، با فشاري غيظ آميز، شتابي هول آور، پيرمرد تمام تلاشش اين است که هنوز بخود نيامده، چشم نگشوده، نديده، در يک لحظه  "همه او" تمام شود، رها شود، اما...

آخ! اين کارد!

اين کارد... نمي برد!

آزار مي دهد،

اين چه شکنجه ي بي رحمي است!

کارد را به خشم بر سنگ مي کوبد!

همچون شير مجروحي مي غرد، به درد و خشم، برخود مي پيچد، مي ترسد، از پدر بودنِ خويش بيمناک مي شود، برق آسا بر مي جهد و کارد را چنگ مي زند و بر سر قرباني اش، که همچنان رام و خاموش، نمي جنبد دوباره هجوم مي آورد،

که ناگهان،

گوسفندي!

و پيامي که:

" اي ابراهيم! خداوند از ذبح اسماعيل درگذشته است، اين گوسفند را فرستاده است تا بجاي او ذبح کني، تو فرمان را انجام دادي"!

الله اکبر!

يعني که قرباني انسان براي خدا – که در گذشته، يک سنت رايج ديني بود و يک عبادت – ممنوع! در "ملت ابراهيم" ، قرباني گوسفند، بجاي قرباني انسان! و از اين معني دارتر، يعني که خداي ابراهيم، همچون خدايان ديگر، تشنه خون نيست. اين بندگان خداي اند که گرسنه اند، گرسنه گوشت! و از اين معني دارتر، خدا، از آغاز، نمي خواست که اسماعيل ذبح شود، مي خواست که ابراهيم ذبح کننده اسماعيل شود، و شد، چه دلير! ديگر، قتل اسماعيل بيهوده است، و خدا، از آغاز مي خواست که اسماعيل، ذبيح خدا شود، و شد، چه صبور! ديگر، قتل اسماعيل، بيهوده است! در اينجا، سخن از " نيازِ خدا" نيست، همه جا سخن از " نيازِ انسان" است، و اين چنين است " حکمتِ" خداوند حکيم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهيم را، تا قله بلند "قرباني کردن اسماعليش" بالا مي برد، بي آنکه اسماعيل را قرباني کند! و اسماعيل را به مقام بلند "ذبيح عظيم خداوند" ارتقاء مي دهد، بي آنکه بر وي گزندي رسد!

که داستان اين دين، داستان شکنجه و خود آزاري انسان و خون و عطش خدايان نيست داستان "کمال انسان" است، آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزه آساي اراده بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي که تو را بنام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير مي کند و عاجز، و بالأخره، نيل به قله رفيع "شهادت"، اسماعيل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد – ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبح گوسفندي، و آنچه در اين عظيم ترين تراژدي انساني، خدا براي خود مي طلبيد؟ کشتن گوسفندي براي چند گرسنه اي!

موسم عيد است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترين آيين دينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتر. ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى ، رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان. بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو در آنى و بايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در دوشنبه 18 آذر1387 و ساعت 4:31 بعد از ظهر |
معرفی امام محمد باقر (ع)

امام محمد باقر (ع)، جمعه‏ی نخستین روز ماه رجب سال پنجاه و هفت هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. نام او «محمد» و کنیه اش «ابو جعفر»، و «باقر العلوم‏» یعنی‏ «شکافنده‏ی دانشها» لقب آن گرامی است.

نسب امام محمد باقر (ع) هم از جانب پدر و هم از جانب مادر ‏به پیامبر (ص) و حضرت علی و زهرا (ع) می‏رسد، زیرا پدر او امام زین العابدین(ع) فرزند امام حسین(ع)، و مادر او بانوی گرامی ‏«ام عبد الله‏» دختر امام مجتبی (ع) است.پیامبر (ص) به «جابر بن عبد الله انصاری‏» فرمود: ای جابر! تو زنده می‏مانی و فرزندم‏«محمد‏» را که نامش در تورات ‏«باقر» است در می‏یابی، بدان هنگام سلام مرا بدو برسان.

دانش امام محمد باقر (ع) نیز همانند دیگر امامان از سر چشمه‏ی وحی بود.

«جابر بن عبد الله‏» نزد امام محمد باقر (ع) می‏آمد و از آنحضرت دانش فرا می‏گرفت و به آن گرامی مکرر عرض می‏کرد: ای شکافنده‏ی علوم! گواهی می‏دهم تو در کودکی از دانشی خدا داد برخورداری.

 

شخصیت علمی امام محمد باقر (ع) چنان خیره کننده بود که‏ «جابر بن یزید جعفی‏» به هنگام روایت از آن گرامی می‏گفت: «وصی اوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بن علی بن الحسین مرا چنین روایت کرد ... »امام محمد باقر (ع)، هفتم ذیحجه‏ی سال 114 هجری در پنجاه و هفت ‏سالگی در زمان ستمگر اموی ‏«هشام بن عبد الملک‏» مسموم و شهید شد. جسم مطهرش را در بقیع کنار آرامگاه امام مجتبی(ع) و امام سجاد (ع) به خاک سپردند، سلام خدا بر او باد.

.

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در شنبه 16 آذر1387 و ساعت 4:41 بعد از ظهر |


 

 

 بعد از كودتاي 28 مرداد 1332، رژيم وابسته پهلوي كه توانسته بود با كمك اربابان آمريكايي بر اريكه قدرت باز گردد، درصدد برآمد تا پايه هاي حكومت خود را تثبيت كند، اما غافل از اينكه مقاومت مردم بطور كامل از بين نرفته و ايران در اولين فرصت خشم و انزجار خويش را نشان خواهد داد.

نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا در سال 1332، راهي ايران گرديد. در حقيقت او مي آمد تا نتيجه سرمايه گذاري بيست و يك ميليون دلاري را كه سازمان جاسوسي آمريكا، سيا، در راه كودتا و سرنگوني دولت مصدق هزينه كرده بود، از نزديك مشاهده كند. ملت در حال افسردگي و از نفاق و تفرقه اي كه استبداد توانسته بود در ميان او ايجاد كند، ناراحت بود.

رهبري نهضت مقاومت، قصد رساندن صداي اعتراض مردم را به گوش جهانيان داشت و تلاش لندن و واشنگتن را كه مي خواست با مشروع جلوه دادن رژيم كودتا، امتيازات مورد نظر خود را در محيط آرام بدست آورد، خنثي كند. اجراي اين برنامه به عهده كميته هماهنگي دانشگاه تهران واگذار شده بود.

تظاهرات دانشجويان دانشگاه تهران، به عنوان اعتراض به ورود دنيس رايت، كاردار جديد سفارت انگليس در ايران، از روز 14 آذر 1332، آ‎غاز گرديد. دانشجويان دانشكده هاي حقوق و علوم سياسي، علوم دندان پزشكي، فني، پزشكي، داروسازي در دانشكده هاي خود تظاهرات پرشوري عليه رژيم كودتا برپا كردند. رژيم پهلوي كه به خوبي از خشم ملت و خصوصاً دانشجويان نسبت به خود و اربابان آمريكا از پيش آگاه بود، با تمام قوا متوجه دانشگاه شد.

روز 15 آذر تظاهرات به خارج از دانشگاه كشيده شد و مأموران انتظامي، در زد و خورد با دانشجويان، شماري را مجروح و گروهي را دستگير و زنداني كردند. صبح روز 16 آذر 1332، گارد تا دندان مسلح رژيم پهلوي براي اولين بار وارد صحن دانشگاه شد تا فرياد مخالفان را در گلو خفه كند.

در يكي از كلاسهاي درس دانشكده فني، چند تن از دانشجويان در اعتراض به حضور ماموران گارد رژيم شاه در صحن دانشگاه، آنها را به مسخره مي گيرند و همين بهانه كافي بود تا وارد كلاس درس شوند و با ايجاد جو رعب و وحشت، محيط را براي بهره برداري و گرفتن زهر چشم دانشجويان آماده سازند. مأموران گارد با حمله به دانشجويان بي پناه سه تن از آنان را به شهادت مي رسانند.

حادثه 16 آذر 1332، بعنوان يك روز (مقاومت تاريخي) در تاريخ دانشگاه تهران ثبت شد. از آن پس، همه ساله به رغم كوشش رژيم و ساواك، دانشجويان دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاي سراسر ايران مراسم و تظاهراتي به ياد شهيدان آن روز برپا مي كردند.

 

شهيد چمران در ر ابطه با حادثه 16 آذر مي گويد:

وقايع آن روز چنان در نظرم مجسم است كه گويي همه را به چشم مي بينم، صداي رگبار مسلسل در گوشم طنين مي اندازد، سكوت موحش بعد از رگبار، بدنم را مي لرزاند، آه بلند و ناله جانگداز مجروحين را در ميان اين سكوت دردناك مي شنوم. دانشكده فني خون آلود را در آن روز و روزهاي بعد به راي العين مي بينم........

نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا به ايران مي آيد تا نتيجه بيست و يك ميليون دلار خرج كودتا را ببيند.

« خصوصيت بالقوه دانشجويان در اين است كه با تحرك گرايش، استنباط و فهم خود فضا را تغيير مي دهند.»

شرط اصلي در تضمين امروز و فرداي دانشجو ميزان برخورداري او از معنويات است. فارغ التحصيل دانشگاه ما بايد نسبت به كشور و ميهن خود وفادار و متعهد باشد. با رافت و عطوفت با انسان ها برخورد كند و تنها در انديشه پر كردن جيب خود نباشد و براي رسيدن به اين هدف، انس با خدا و چشيدن لذات ذكر و دعا و تضرع اجتناب ناپذير است و اين هديه بزرگ را تشكل ها و انجمن هاي اسلامي بايد به دانشجويان تقديم كنند.»

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در شنبه 16 آذر1387 و ساعت 4:23 بعد از ظهر |

باسمه تعالی

توجه                                                                                                       توجه

کانون شهدای گز برگزار می کند

مسابقه ی تلفنی به مناسبت عید سعید قربان

 

سؤال مسابقه:

تصور کنید در صحرای عرفات هستید

بهترین دعا و مناجات شما در آن زمان با خدا چیست؟

 

جهت شرکت در این مسابقه از تاریخ 16/9/87 تا 18/9/87 ساعت 8 صبح الی 5 بعد ازظهر با کانون تماس گرفته و جمله ی پیشنهادی خود را اعلام نمایید.

 

 ( به بهترین جمله ها جوایز نفیسی اهدا خواهد شد.)

تلفن تماس: 5722137

 

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در یکشنبه 10 آذر1387 و ساعت 4:56 بعد از ظهر |
ازدواج حضرت فاطمه (س) و حضرت علي (ع

گالري عکس گل ها

فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر پيغمبر اكرم و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين كمالات انساني آراسته بود.

شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي كرد كه مي پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.

پيشنهاد به علي:

اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبر اكرم تمايل دارد فاطمه (عليها السلام) را با علي پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي پيشنهادي نمي شد. يك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر كه پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند. در اين بين سخن از فاطمه به ميان آمد. ابوبكر گفت: مدتي است كه اعيان و اشراف عرب فاطمه عليهاالسلام را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اكرم پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست.براي همه روشن بود كه خدا وپيغمبر، فاطمه را براي علي عليه السلام نگاهداشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضريد به اتفاق هم نزد علي برويم و جريان را برايش تشريح كنيم و اگر به ازدواج مايل بود همراهيش كنيم؟! آنها از اين پيشنهاد استقبال و او را در اين كار تشويق كردند.

سلمان فارسي مي گويد: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدين قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.

علي (ع) فرمود: از كجا مي آييد و به چه منظور اينجا آمده ايد؟

ابوبكر گفت: يا علي تو در تمام كمالات بر سايرين برتري داري، و از موقعيت خود و علاقه ايكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهي. اشراف و بزرگان قريش براي خواستگاري فاطمه عليها السلام آمده اند ولي پيغمبر صلي الله عليه وآله دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان مي كنم خدا و رسول، فاطمه را براي تو گذاشته اند. و شخص ديگري قابليت اين افتخار را ندارد.

افكار خفته بيدار مي شود:

اوضاع بحراني اسلام و گرفتاري ها و فقر اقتصادي مسلمين، چنان علي (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته هاي دروني خويش و ازدواج و تشكيل خانواده هيچگونه توجه نداشت.

علي (ع) اندكي پيرامون پيشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضيه را به خوبي بررسي نمود: تهيدستي خود و مشاهده گرفتاريهاي عمومي از يك طرف و فرا رسيدن زمان ازدواج وي از طرف ديگر(1). او بخوبي مي دانست كه اگر همسري چون فاطمه را از دست بدهد ديگر اين فرصت قابل جبران نيست.

علي (ع) به خواستگاري مي رود:

اين پيشنهاد علي را تحت تأثير قرار داد بطوريكه دست از كار كشيد و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عباي تميزي بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پيغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصي است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد.

عرض كرد: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت، كيست كه نديده درباره اش چنين داوري مي كني؟

فرمود: اي ام سلمه! مردي دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمويم و محبوب ترين مردم نزد من است.

ام سلمه از جاي جست و در سراي را باز كرد. علي (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پيغمبر نشست. از خجالت سرش را به زير انداخت، و نتوانست تقاضاي خويش را عرضه بدارد. مدتي هر دو خاموش بودند. بالاخره پيغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: يا علي گويا براي حاجتي نزد من آمده اي كه از اظهار آن خجالت مي كشي؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمينان داشته باش كه تمام خواسته هايت قبول مي شود.

عرض كرد: يا رسول الله پدر و مادرم فداي تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربيت وتأديب من كوشش نمودي و به بركت وجود شما هدايت شدم. يا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنيا و آخرت من شما هستي. اكنون موقع آن شده كه براي خود همسري انتخاب كنم و تشكيل خانواده دهم، تا با وي مأنوس گردم و از ناراحتيهاي خويش بكاهم. اگر صلاح بداني و دختر خود فاطمه عليها السلام را به عقد من در آوري سعادت بزرگي نصيب من شده است.

رسول خدا كه در انتظار چنين پيشنهادي بود صورتش از سرور و شادماني بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگيرم.

پيغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علي بن ابي طالب (ع) را به خوبي مي شناسي براي خواستگاري آمده است. آيا اجازه مي دهي ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چيزي نگفت. پيغمبر چون آثار خشنودى را درچهره او ديد گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضايت دانست (2).

توافق:

رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علي آمد و با لبي خندان گفت: يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟ پاسخ داد: يا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر.

فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد كني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري تو است. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبكشي كني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين كني و براي اهل وعيالت كسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل كني، تنها چيزي كه مي تواني از آن صرف نظر كني همان زره است. منهم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اكتفا مي نمايم. يا علي آيا اكنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشكار بسازم؟!

عرض كرد : آري يا رسول الله، پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوي و خوشزبان بوده ايد.

فرمود: پيش از آنكه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا ترا از بين مخلوقاتش
برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. علي (ع) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوري. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجيب و طيب و طاهر و نيكو به آنان عطا خواهد نمود يا علي هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدي (3).

خطبه عقد:

پيغمبر صلي الله عليه وآله فرمود: يا علي تو زودتر به مسجد برو و من نيز از عقب تو مي آيم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنيم و خطبه بخوانيم.

علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بين راه ملاقات كرد، آنها از جريان كار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج كرد، هم اكنون پيامبر در راه است تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خواني را انجام دهد.

پيغمبر (ص) در حالي كه صورتش از سرور و شادماني مي درخشيد به مسجد تشريف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامي كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي فرمود: اي مردم آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه عليها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگيرم. سپس نشست و به علي (ع) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان.

علي عليه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و شهادت مي دهم كه بغير از او خدايي نيست. شهادتي كه مورد پسند و رضايت او واقع شود. درود بر محمد صلي الله عليه وآله، درودي كه مقام و درجه اش را بالا برد. اي مردم! خدا ازدواج را براي ما پسنديده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. اي مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.

مسلمانان به پيغمبر (ص) عرض كردند: يا رسول الله! فاطمه را با علي كابين بسته اي؟

رسول خدا پاسخ داد: آري

پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افكند.

مذاكره عروسي:

علي عليه السلام مي فرمايد: حدود يك ماه طول كشيد و من خجالت مي كشيدم با پيغمبر درباره فاطمه صحبت كنم، ولي گاهي كه خلوت مي شد مي فرمود: يا علي چه همسر نيكو و زيبائي نصيبت شد؟ بهترين زنان عالم را تزويج تو كردم.

روزي برادرم عقيل پيش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسيارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمي كني كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسيله عروسي شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خيلي ميل دارم عروسي كنم اما از رسول خدا خجالت مي كشم. عقيل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بيا تا خدمت پيغمبر (ص) برويم.

علي با برادرش عقيل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بين راه به «ام ايمن» برخورد كرده جريان را برايش گفتند. ام ايمن گفت: اجازه بدهيد من با رسول خدا در اين باره مذاكره كنم.

ام سلمه و ساير زنان از قضيه خبردار شدند و خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مشرف گشتند. عرض كردند: يا رسول الله! پدر و مادرمان به فدايت، براي موضوعي خدمت شما رسيده ايم كه اگر خديجه زنده بود چشمش بدان روشن مي شد. وقتي پيغمبر (ص) نام خديجه را شنيد اشكش جاري شد و فرمود: خديجه؟! كجا مانند خديجه پيدا مي شود؟ هنگامي كه مردم مرا تكذيب نمودند مرا تصديق كرد و براي ترويج دين خدا، اموالش را در اختيار من قرار داد. خديجه زني بود كه خدا بر من وحي فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه اي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد.

ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدايت شود، شما هرچه درباره خديجه مي فرماييد صحيح است. خدا ما را با او محشور گرداند. يا رسول الله! برادر و پسر عموي شما ميل دارد همسرش را به منزل ببرد.

فرمود: پس چرا خودش در اين باره صحبتي نمي كند؟ عرض كرد: از كمروئي اوست.

پيغمبر (ص) به ام ايمن فرمود: علي را نزد من حاضر كن.

وقتي علي (ع) خدمت پيغمبر مشرف شد فرمود: يا علي! آيا ميل داري همسرت را به منزل ببري.

عرض كرد: آري يا رسول الله.

فرمود: خدا مبارك كند، همين امشب يا فردا شب وسائل عروسي را فراهم مي كنم.

سپس به همسرانش فرمود: فاطمه را زينت كنيد و خوشبويش نماييد و اطاقي را برايش فرش كنيد تا مراسم عروسي را برگزار كنيم (4). مراسم ازدواج برترين بندگان خداوند در روز اول يا ششم ذي الحجه (5) سال دوم يا سوم هجري انجام گرفت(6).

التوقيع :

اللهم ارزقنی شفاعه الحسين يوم الورود

و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسين واصحاب الحسين





 

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در یکشنبه 10 آذر1387 و ساعت 11:35 قبل از ظهر |
 

 

گاهنامه ی کیمیای مهر

کانون شهدای گز

شماره ی 7

        مولای من!

ای فروغ هدایت، بتاب! و ای خورشید جانها برآی!

ای روشنگر هستی، بیفروز! وای راز بزرگ تجلی، چهره بنمای!

ای کعبه ی مقصود، نمایان شو! وای قبله ی موعود، عیان گرد!

ای مشعل علم، روشنی بخش! و ای مربی عقل، آگاهی ده!

ای حامل قرآن، بیا! و ای صاحب شمشیر، بخیز!

ای امید رهایی، بشتاب! و ای پناه همگان، فرا رس!

ای شفای دردها، بهبودی بخش! و ای نجات جانها، حیات آفرین!

ای کشتی نجات، به سوی ما آی! و ای ساحل رستگاری، پیدا شو!

بیا و مشتاقان مهجور را در یاب و شیفتگان بی تاب را آرام بخش!

ما کوله بار دل تاریک بر دوش نهاده، در این هامون بیکران راه می سپاریم و تو را و نشان سر منزل تو را می جوییم.

گاهنامه ی «کیمیای مهر»               کانون شهدای گز

مدیر مسئول.......... خانم یزدانی

    تهیه و تنظیم.......... خانم طهماسبی

فهرست

مناجات......................................... 1

سخن نخست.................................. 2

در گذر تاریخ................................ 3

ایستگاه خنده.................................. 4

 پیامک............................................ 4

خواص میوه ها................................ 5

 نامه های بچه ها به خدا.................... 5

تست روان شناسی........................... 6

 جالب و خواندنی............................. 7

  فانوس دریایی اسکندریه.................. 7

  پیام بهداشتی.................................... 8

   آشپزی کدبانو................................. 9

   متولدین آذر.................................. 10

مناجات

الهی هر که تو را شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غیر از تو بود بینداخت.
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

الهی‌! ای‌ که‌ بخشندة‌ عطایی‌ و ای‌ حکیمی‌ که‌ پوشندة‌ خطایی‌ و ای‌ احدی‌ که‌ در ذات‌ و صفات‌ بی‌همتایی‌ و ای‌ خالقی‌ که‌ رهنمایی‌ و ای‌ قادری‌ که‌ خدایی‌ را   سزایی‌!... جان‌ ما را صفای‌ خود ده‌، دل‌ ما را هوای‌ خود ده‌، چشم‌ ما را ضیاء خود ده‌ و ما را آن‌ ده‌ که‌ آن‌ به‌! (خواجه عبدالله انصاری)

     سخن نخست

 با امید به اینکه از شماره ی قبلی گاهنامه بهره ی کافی را برده باشید، در این شماره نیز می خواهیم در ادامه ی مبحث قبلی در مورد دعا با شما صحبت کنیم.

یكی از مباحثی كه همیشه یك علامت سوال بزرگ در اذهان ایجاد می‌كند؛‌ مستجاب نشدن برخی از دعاها می‌باشد. در پاسخ باید گفت برای مستجاب شدن دعا، لوازم و شرایطی نیاز است كه اگر آنها فراهم نباشد؛ دعا مستجاب نمی‌شود .

پس لازم است كه قبل از دعا كردن شرایط و لوازم آن را شناسایی كرده و به آن عمل كنیم. یكی از شرایط مهم استجابت دعا، خوردن غذای حلال می‌باشد.

حال اگر كسی خمس و زكات مالش را پرداخت نكرده باشد و از آن مال برای گذران زندگیش استفاده كند؛ آیا باید انتظار داشته باشد كه دعایش مستجاب شود؟!

كسی كه برایش مهم نیست از چه راهی مال خود را به دست می‌آورد و به حلال و حرام بودنش توجه ندارد؛ آیا باید توقع مستجاب شدن دعایش را داشته باشد؟

كارمندی كه از ساعات كاریش می‌دزدد و مسئولیت‌هایش را انجام نمی‌دهد؛ آیا درآمدش حلال است؟  آیا چنین فردی باید منتظر به اجابت رسیدن دعایش باشد؟!

فردی كه گوشت و پوست بدنش از مال حرام، تشكیل شده؛ و هر مالی را از هر جایی كه به دست می‌آورد،‌ می‌خورد؛ آیا می‌تواند توقع داشته باشد كه خداوند دعایش را مستجاب كند؟!

در اینجاست كه خاضعانه به درگاه حضرت باریتعالی دست نیاز بلند می‌كنیم و می‌گوییم:

 

 

 

 

اللهم اجعل رزقاً حلالاً ، طیبباً ،‌ واسعاً .

خدایا رزقی حلال، ‌طیب و پاك، گسترده و بسیار، روزیمان بفرما .


          در گذر تاریخ

 

-ازدواج حضرت علی (ع) و فاطمه ی زهرا(س): نخستین روز از آخرین ماه سال قمری، سالروز پیوندی آسمانی است که دیگر هیچ گاه  مانند آن در تاریخ تکرار نشد. علی علیه‏السلام ، پیشوای پارسایان با فاطمه   علیهاالسلام ، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، والاترین فرستاده خویش را بر   این پیمان گواه گرفت. برکت این ازدواج، عمری به گستردگی آفتاب دارد؛   هم‏چنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه ماندگار گردید. اول ذیحجه، روزی مبارک   برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی علیهاالسلام داده‏اند تا شادی خود را   با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند

- عید سعید قربان: روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود.عید قربان عید پیروزی وظیفه و شکوفایی روح ایثار است. عید قربان عیدی است که همواره از آن به عنوان عید پیروزی وظیفه بر غریزه و اوج تجلی شکوفایی روح ایثار یاد می شود . 

- عید سعید غدیر: در سال دهم هجرت، به دستور الهى آخرین سفر پیامبر صلى الله علیه و آله به مکه براى تعلیم حج و اعلام ولایت ائمه علیهم السلام آغاز شد.در این سفر بیش از یکصد و بیست هزار نفر آنحضرت را همراهى کردند که در شرایط آن زمان سابقه نداشت.
«غدير» در زبان عربي به معني گودال و «خم» نام محلي نزديك منطقة «جحفه» است. عيد غدير خم بزرگترين عيد در نزد ائمه (ع) و شيعيان آنان بوده است و در طول تاريخ همواره آن را گرامي داشته‌اند.
 روزي و عيدي كه از همه بزرگتر است و آن روزي است كه پیامبر امير المؤمنين علي (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پيمان ولايت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدير خم نهاد.

 

 

مثل نیلوفر باش،در میان گل و لای متولد می شود، ولی به آنها آلوده نمی شود.

(بودا)

 

 

 

 


          ایستگاه خنده

- ازدواج با منشی

خانمی در دادگاه رو به قاضی کرد و گفت: آقای قاضی من مطمئنم شوهرم می خواهد با منشی اش ازدواج کند.

قاضی پرسید: شما از کجا مطمئنید؟خانم جواب داد:آخه من هم قبلاً منشی اش بودم.

- خرید موبایل

مردی برای خرید موبایل ثبت نام کرد. به او گفتند: تا سه ماه دیگر موبایل را تحویل خواهیم داد.

مرد روی کمربندش نوشت: « به زودی در این مکان یک موبایل نصب خواهد شد.»

- شیرینی اخراج

مدیر مدرسه: ببینم مدرسه ی قبلی که بودی، ازت راضی بودند؟

دانش آموز: بله! چه جور! وقت اخراجم از مدرسه، بین معلمان و دانش آموزان شیرینی پخش کردند!

- قتل آغا محمد خان

معلم تاریخ از شاگرد پرسید:

بگو ببینم! آغا محمد  خان را چه کسی کشت؟

شاگرد گریه کنان جواب داد: آقا به خدا من نکشتم.

 

پیامک

- زندگی مثل پیانو است,دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها .اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سیاه و سفید را با هم بفشاری.

- آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که میشوی هدیه توست به خداوند، پس بی نظیر باش.

- اتل متل جدایی، عروسکم کجایی؟ گاو حسن پریشون، یه دل داره پر از خون. عشقم که رفت هندستون، خونم شده قبرستون یه عشقه دیگه بردار، یه دنیا غصه بردار، اسمشو بذار بچگی، تا آخر زندگی هاچین و واچین تموم شد، عمر منم حروم شد!

- دختران روستا به شهر فکر می کنند و دختران شهر در آرزوی روستا می میرند. مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ می اندیشند و مردان بزرگ در حسرت آرامش مردان کوچک می میرند. پروردگارا کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد؟

 

         خواص میوه ها

آلبالو

این میوه برای مبتلایان به روماتیسم،نقرص،دردمفاصل وتصلب شرائین مفیداست.آلبالو عطش والتهاب را کم می کند وبرای معده و کبد مفید است.

انجیر

دارای ویتامین های فراوان،مواد معدنی و مواد قندی است.خوردن انجیر قبل از غذا مجاری دستگاه گوارش را باز واشتها را تحریک می کند.افزایش دهنده ی عرق بوده وسموم و چربی را با عرق بدن دفع می کند.به علت داشتن گوگرد از ریزش مو جلوگیری می کند.انجیر برای از بین بردن بوی بد دهان مفید است. مالیدن شیرابه ی انجیر به میخچه،زگیل و خال گوشتی این آثار را از بین می برد.و گذاشتن    کمی شیرابه انجیر به محل حفره ی دندان کرم خورده درد آنرا ساکت می کند.

 

 

نامه های بچه ها به خدا

- خدا جون توی کلاسهای دینی به ما گفتند که تو چه کارهایی میکنی. اما وقتی به مرخصی میری کی این کارها رو میکنه؟

- خدا جون بابا بزرگم میگه وقتی یه  پسر کوچولو بوده تو مواظبش بودی. مگه تو چند سالته؟

- خدا جون آیا اولین آدمی که ساختی به خوبی ما بود؟

 - خدای خوشگلم اگر تو از ما دوری چطوری صدای ما رو می شنوی؟

- خدا جون چرا این چند وقت حیوان جدیدی نساختی؟ ما هنوز همون قدیمی ها رو داریم.

 - ای خدای مهربون می گن بابام پیش توست. اگه میشه بابام برگرده پیشم.

شکست فقط ثابت می کند که قصد ما برای موفقیت به اندازه  کافی استوار نبوده است.  (جان کریستین بووی) 

 

      میوه مورد علاقه تان كدام است؟
فرض كنید ظرفى پر از انواع میوه هاى مختلف جلوی شماست. میوه مورد علاقه تان را بردارید ولى دقت كنید! ممكن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود. در حقیقت این تست روانشناسى به سادگى نشان مى دهد كه شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.
سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردى افراطى هستید كه از روى انگیزه آنى و بدون فكر قبلى كارى را انجام مى دهید. رك گو هستید و از مسافرت لذت مى برید. مى توانید خیلى خوب رهبرى یك گروه را به عهده بگیرید و كارها را پیش ببرید. اشتیاق زیادى براى زندگى كردن دارید كه این انگیزه شما از نظر اطرافیانتان بی همتاست.
پرتقال
فردى صبور و پر طاقت هستید كه اراده تان بسیار قوى است. دوست دارید كارها را به آهستگى ولى بطور جدى انجام دهید. خجالتى هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید. شریك زندگى خود را با دقت و تمام احساس قلبى تان انتخاب مى نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگارى اجتناب مى كنید.
هلو
رفتار دوستانه اى دارید. رك گو و پر حرف هستید كه به جذابیت شما مى افزاید. رفتار ناشایست دیگران را خیلى سریع مى بخشید و فراموش مى كنید. براى رفاقت ارزش زیادى قائلید و رگه هایى از استقلال طلبى و بلند پروازى در شخصیت شما دیده مى شود كه باعث شده شخصى زرنگ و فعال جلوه كنید. كمال طلب،
احساساتى، صادق و با وفا هستید. به هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.
گلابى
اگر تمام توجه تان را به كارى معطوف كنید مى توانید آن را با موفقیت انجام دهید. گاهى در انجام كارهایتان بى ثبات و متغیر هستید و مایلید كه از نتایج سعى و تلاش خود خیلى سریع مطلع شوید. از شركت در بحث هاى خوب و مفید لذت مى برید. بیطاقت هستید و زود هیجان زده مى شوید. با توجه به اینكه به سرعت دوستى هاى خود را بر هم مى زنید نگهدارى رفقا براى شما چندان ساده به نظر نمى رسد.
گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگى همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب هاى زندگى مواجه مى شوید. به جاى داشتن درآمد جزیى به شیوه اى براى دریافت مقدار زیادى پول فكر مى كنید. ذهن خلاقى دارید و به دنبال فعالیت هاى خلاقانه هستید. یك شریك زندگى صادق و باوفا محسوب مى شوید ولى ابراز احساسات برایتان كار ساده اى نیست. خانه شما در حكم پناهگاهتان است و از هیچ چیز به اندازه اینكه در كنار فامیل هاى نزدیك و افراد موردعلاقه تان باشید، لذت نمى برید.

 

 

          جالب و خواندنی

مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید. روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون
این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله
انداختی؟ مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم . تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه
دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم .

 

 

فانوس دریایی اسکندریه ( یکی از عجایب هفتگانه ی جهان)

هفتمین مورد عجایب هفتگانه جهان است که در مصر قرار داشت. برجی که بر فراز آن آتشی روشن می‌کردند تا شبها راهنمای ناخدایان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد. این برج در جزیره کوچک فارو بنا شده بود و دلیل کاربرد کلمه فار به معنای چراغ دریایی برای نامیدن این نوع ساختمانها که چراغ راهنمایی برای کشتی است همین مسأله است. برج دریایی اسکندریه در زمان سلطنت جانشین اسکندر یعنی بطلمیوس دوم (۳۰۷ - ۲۴۷ قبل از میلاد) به وسیله معماری به نام سوسترات ساخته شد. آنچه تاریخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردنی نیست. یونانی‌ها می‌گویند این برج در حدود ۲۷۲ متر ارتفاع داشته، ولی اعراب که ۱۰ قرن بعد قدم به مصر گذاردند گفته‌اند ارتفاع خرابه برج به ۱۶ متر می‌رسیده است. این برج روی پایه‌ای چهار گوش بنا شده بود که ۶۹ متر ارتفاع داشت. روی این پایه، برج با مقطعی هشت‌ضلعی و ۳۸ متر ارتفاع قرار داشت و برج ۹ متری دیگر روی آن بنا شده بود که بر فراز برج اخیر فانوس دریایی پرتو افکن بود. این برج تا قرن ۱۲ راهنمای کشتی‌ها بود ولی در سال ۱۳۷۵ میلادی بر اثر زلزله شدیدی که در اطراف اسکندریه روی داد از بین رفت و از خرابه‌های آن نیز چیزی باقی نمانده است.

          پیام بهداشتی

آکنه یا جوش غرور جوانی

یکی از شایعترین بیماریهای پوستی انسان  آکنه یا جوش غرور جوانی است. این بیماری در اکثر جوانان در سنین بلوغ پدید می آید و شدت آن در افراد مختلف متفاوت است.جوشهای غرور به صورت دانه های قرمز، جوشهای سر سیاه و توده های سفت زیر پوستی دیده می شود. شاید مهمترین عامل ایجاد کننده ی جوشهای غرور، تغییرات هورمونی زمان بلوغ باشد.

در مان آکنه

برای درمان آکنه باید یکسری اقدامات و توصیه های بهداشتی را اجرا نمود و نیز با مراجعه به پزشک و دریافت داروهای مناسب به مقابله با آن پرداخت. از جمله ی این توصیه ها:

1- جوشها را دستکاری نکنید و آنها را با فشار خالی نکنید. برای تخلیه ی آنها انگشتان خود را با الکل ضد عفونی کنید، ناخنها را کوتاه کنید، و با یک دستمال تمیز جوشها را به آهستگی فشار دهید تا تخلیه شوند.

2- پوست خود را به نرمی و به حالت دورانی ماساژ دهید. این کار را روزی دو بار و هر بار به مدت پنج دقیقه تکرار کنید.

3- آسودگی روانی داشته باشید و از فشارهای روحی و عصبی بپرهیزید و خواب مرتبی داشته باشید.

4- روزی دو بار صورت خود را بشویید و ماساژ دهید. برای شستشو از صابون اسیدی که پزشک توصیه می کند استفاده کنید.

5- هفته ای یک یا دو بار از ماسک سرکه ی سیب استفاده کنید.( مقداری سرکه ی سیب را در همان مقدار آب بریزید و با انگشت آنرا روی پوست صورت مالیده و ماساژ دهید.)

6- از مصرف غذاهای چرب، شیرینی زیاد، سس مایونز، خامه، شکلات، تنقلات، موز، تخم مرغ و نارگیل حتی المقدور بپرهیزید. ولی احتیاج به رژیمهای سخت نیست.

7- سعی کنید سبزیها و میوه هایی را که حاوی ویتامین آ  هستند زیاد مصرف کنید. مثل: هویج، اسفناج، شاهی و گوجه فرنگی. واز مصرف چای، قهوه و ادویه جات را محدود کنید.

8- از ورزش و پیاده روی غفلت نکنید. بسیاری از جوشهای پوستی پس از مدتی ورزش بکلی ناپدید می شوند.

9- پس از شستشوی صورت حوله را بطور خشن روی صورت نکشید بلکه آنرا با صورت خود تماس دهید و بردارید.

       

 

                 آشپزی کدبانو   ( سالاد ماکارونی )

                                                                

مواد لازم

       ماکارونی فرمی ...............200 گرم                            خیار شور........................ نصف لیوان

فلفل دلمه ای........................1 عدد                           کالباس............................. نصف لیوان

هویج پخته....................نصف لیوان                            سس مایونز......................... یک لیوان                                             

تخم مرغ پخته......................2 عدد                            نمک و ادویه................. به میزان لازم                                         

نخود سبز پخته............. نصف لیوان                           آب لیمو ................4 قاشق غذا خوری                                            

سیب زمینی پخته..........نصف لیوان                             روغن زیتون ...........3 قاشق غذا خوری

 

طرز تهیه:

ماکارونی را با کمی نمک و زردچوبه پخته و آبکش می کنیم و کنار می گذاریم. هویج، سیب زمینی، تخم مرغ، نخود سبز را پس از پختن بصورت مربعهای ریز خرد می کنیم. خیار شور و فلفل دلمه ای را نیز بصورت مربعهای ریز خرد می کنیم. سپس در یک ظرف بزرگ سس مایونز و روغن زیتون و آب لیمو را مخلوط کرده و خوب به هم می زنیم، سپس سیب زمینی و سایر مواد را اضافه کرده و خوب به هم می زنیم. سپس آنرا در ظرف مورد نظر می ریزیم. ( البته می توان  مخلوط سس مایونز، آب لیمو و روغن زیتون را به صورت جدا و در کنار سایر مواد مخلوط شده در هنگام سرو غذا استفاده نمود.)

 

دو گرسنه هرگز سیر نشوند:

جوینده علم و جوینده مال. حضرت علی (ع)

 

 

 

 

 

 


           آذری ها تولدتان مبارک

زن متولد آذر

بسیار خوش بین و خوش باور است. اهل دروغ گفتن نیست و ایده هایش را مانند تیر از کمان رها شده ای به سوی این و آن ارسال می کند و از هیچ کس ترسی ندارد. از کسی فرمان نمی برد ولی اگر خواسته ی شما با نظرش همراه باشد نا امیدتان نمی کند. عاشق مردی شجاع، قوی و بی باک است. بسیار شاداب، سرزنده و صمیمی است و پشت نگاهش، شیطنت کودکانه ای نهفته است. ظاهری شاد و سر به هوا دارد. بحث و جدل او را به آتشی گدازان تبدیل می کند. همه چیز را در سطح بالایی می خواهد. پر انرژی و زیرک است و از مسافرت و دیدن عجایب و دیدنیها و فرهنگهای مختلف لذت می برد. اگر مجبور شود در خانه هم کار می کند اما چندان از آشپزخانه خوشش نمی آید. برای بچه ها دوست و همبازی خوبی است و مانند پرستاری با آنها سرگرم می شود. متولد آذر قلبی پاک دارد و برای هر کاری با قلبش می اندیشد تا با عقل خود.

مرد متولد آذر

بسیار خوش بین است و حتی نسبت به دشمنش فکر بد نمی کند. اگر دشمن او تملق گوی خوبی باشد می تواند اعتماد او را به خود جلب کند. و جالب اینکه از گذشته پند نمی گیرد. مثل یک بچه با کمی زبان بازی گول می خورد. زندگی مثل صحنه ی نبردی است که هر کسی را قوی ببیند برایش قابل احترام است. دشمنان او بسیار کم هستند و اگر هم باشد او آنها را نمی بیند. آدم صادق و خالصی است و هر چیز تازه ای نظرش را جلب می کند. آزادی عمل می خواهد و به همان اندازه به شما آزادی عمل می دهد. برای همزیستی مسالمت آمیز با او نظر و ایده هایش را زیر پا نگذارید. زیبایی برایش خیلی مهم است و به سر و وضع اطرافیانش اهمیت زیادی می دهد. اعتماد بیش از اندازه و سرعت عمل بالا او را به انسان خوش شانسی تبدیل کرده است.

 

آدرس وبلاگ کانون شهدای گز

WWW.KANOON SHGAZ.BLOGFA.COM

 

منتظر پیام های شما در وبلاگ هستیم

 

 

 

 

 

 

 


          

 

 

 

                               

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در شنبه 9 آذر1387 و ساعت 4:49 بعد از ظهر |
javad4


خردسالی و خردمندی
حضرت امام محمد تقی (علیه‏السلام)، نهمین امام معصوم و فرزند حضرت رضا (علیه‏السلام) است که در سن هفت سالگی به امامت رسید. از آن‏جا که حضرت جواد (علیه‏السلام)، نخستین امامی بود که در سنین کم به این منصب الهی دست می‏یافت، شاید این سئوال به ذهن متبادر شود که آیا ممکن است یک انسان در چنین سن کمی به آن حد از کمال رسیده باشد که بتواند جانشین پیامبر خدا گردد و بار مسئولیت‏های ایشان را بر دوش گیرد؟ آیا در امت‏های گذشته نیز چنین چیزی سابقه داشته است؟ آیا این امر برای جامعه ناگهانی و غیر مترقبه نبوده است؟
در پاسخ به سئوالات فوق بیان نکات ذیل راه‏گشا می‏نماید:
1. به‌طور معمول و بر اساس قواعد طبیعی، رسیدن به دوران شکوفایی عقل و جسم و بروز توانایی‏های فکری و روحی مستلزم گذشت زمان است. اما خداوند به عنوان کسی که خود قواعد طبیعی را بر جریان امور عالم حکم‏فرما نموده، تواناتر از آن است که خود در محدودیت قواعد طبیعی گرفتار آید. به بیان دیگر منعی وجود ندارد که خداوند بنا به مصالحی خاص، زمان لازم برای دستیابی به شکوفایی فکری را برای عده‏ای از بندگان خویش کوتاه ساخته و در سال‏های کمتری خلاصه کند و امکان وقوع این امر در مورد عموم انسان‏ها وجود دارد. علاوه بر این مطلب، هنگام بحث در مورد پیامبران و امامان باید متوجه نکته‏ی ظریف دیگری نیز بود و آن برگزیدگی این گروه از سوی خداوند است که خداوند در قرآن به آن اشاره دارد (1). این اشاره مؤید این مطلب است که آنان از ابتدای خلقت، به‌واسطه‏ی عنایت خاص خدا و خارج از محاسبات مادی و اسباب و علل ظاهری، حداقل ویژگی‏های لازم برای کسب این مناصب را دارا بوده‏اند.
2. در مورد سابقه‏ی تاریخی این‏گونه اتفاق ها، قرآن مجید به رسالت حضرت یحیی (علیه‏السلام) اشاره کرده و می‏فرماید:«و در سن کودکی به او مقام نبوت بخشیدیم (2)». همچنین از حضرت عیسی (علیه‏السلام)، نمونه می‏آورد که در همان نخستین روز تولد زبان به سخن ‏گشود و از مادر خود در مقابل سخنان ناروا دفاع كرد، این در حالی‏است که به‌طور معمول حدوداً دوازده ماه زمان لازم است تا طفل زبان به سخن بگشاید. گذشته از این، آنچه از دهان این نوزاد خارج می‏شود (3)، آن سان حکیمانه‏ است که به سخنان حکیمان بزرگسال می‏ماند.
با توجه به موارد فوق‏الذکر، حضرت رضا (علیه‏السلام)، خود به این امر آگاه بوده و در جهت آشنا کردن فضای ذهنی عموم مسلمانان، علی‏الخصوص شیعیان و محبین، تلاش‏هایی را صورت داده بودند. به عنوان مثال؛ یکی از یاران حضرت رضا (علیه‏السلام)، می‏‏گوید:« در خراسان و در محضر امام رضا (علیه‏السلام)، حاضر بودیم. فردی پرسید: مولای من، اگر پیش‏آمدی رخ داد، به چه کسی مراجعه کنیم؟ امام فرمود: به فرزندم ابوجعفر و چون آن فرد سن حضرت جواد را کم شمرد، حضرت رضا (علیه‏السلام) به او فرمود: خداوند عیسی‏بن‏مریم را در سنی کمتر از سن ابوجعفر، رسول، پیامبر و صاحب شریعت تازه قرار داد. (4)»
علی‏رغم آنچه در مورد امکان دست‏یابی‏ یک انسان در سنین خردسالی به مناصب بزرگ الهی گفته شد و نیز کوشش حضرت رضا (علیه‏السلام) در جهت تغییر الگوی ذهنی جامعه، مستندات تاریخی گویای این مطلب است که به دلیل تازگی و بداعت این اتفاق، در ذهن مردمی که از معارف امامان قبلی دور بوده و از تعلیمات کافی بهره‏مند نشده بودند، سؤالاتی پیش آمد. به همین جهت و با انگیزه‏ی حقیقت‏یابی و کشف تکلیف، شیعیان اجتماعاتی تشکیل دادند و در دیدارهای خود با حضرت جواد (علیه‏السلام)، پرسش‏هایی مطرح کردند تا از رهگذر این آزمایش، امام خویش را بشناسند و از وجود علم امامت نزد وی اطمینان حاصل کنند. امام نیز كه بنا به مشی روشن‏گر و اطمینان‏بخش خود، بدون هیچ ابایی در این جلسات حضور می‏یافتند، با بیان پاسخ‏های قانع‏کننده و بدیع به سؤالات مطرح شده از سوی علما و فقها، به عنوان نمایندگانی از عموم مردم، آنان را قانع کرده و موجبات اطمینان قلبی آنها را فراهم می‏آوردند. (5) البته با در نظر داشتن دقت موشکافانه‏ی موجود در سنت ائمه‏ی‏‏اطهار نسبت به مسائل فکری و عقیدتی و تعلیمات آنها به شاگردان خود، پرسش‏گری عموم جامعه‏ی شیعه و نیز حرکت امام در جهت پاسخ‏گویی و رفع شبهه، اموری کاملاً طبیعی هستند.
(در تهیه این مناسبت‏نامه از کتاب سیمای پیشوایان، نوشته‏ی آقای مهدی پیشوایی استفاده شده است)
سالروز شهادت امام محمد تقی (علیه‏السلام)، بخشنده‏ای که در خردسالی به امامت رسید و خورشید عمرش در جوانی از جور ظالمان غروب کرد، بر همه‏ی پویندگان راه حقیقت تسلیت باد.

 

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در پنجشنبه 7 آذر1387 و ساعت 5:16 بعد از ظهر |
 

 هفته بسیج بر بسیجیان عزیز مبارک باد


 گزيده اي از فرمايشات امام خميني (( ره ))


 و مقام معظم رهبري


 در مورد بسيج



« ارتش بيست ميليوني (بسيج) فرمول دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامي است.»


« ائمه ما با همان ديد الهي که داشتند ، مي خواستند که اين ملت ها را با هم بسيج کنند از راههاي مختلف ، اينها را يکپارچه کنند تا آسيب پذير نباشند.»


« مملکت اسلامي بايد همه اش نظامي باشد و تعليمات نظامي داشته باشد.


« اگر دفاع بر همه واجب شد ، مقدمات دفاع هم بايد عمل شود ... اينطور نيست که واجب باشد بر ما که دفاع کنيم و ندانيم چه جور دفاع کنيم.»


« ارتش بيست ميليوني (بسيج) فرمول دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامي است.»


« بسيج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهيدان گمنامي است که پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده اند.»


« بسيج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکيل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده اند.»


« بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمري است که شکوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مي دهد»،


« بسيج ميقات پا برهنگان معراج انديشه پاک اسلامي است که تربيت يافتگان آن، نام ونشاني در گمنامي و بي نشاني گرفته اند.»


« سنگ بناي بسيج بر حکم فقهي و جهادي استوار است؛ جهادي که مبتني بر روحيه دفاعي باشد و نه تهاجمي يا جهان گشايي »


« اگر بر کشوري نواي دلنشين تفکر بسيجي طنين انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد والا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند، بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به کار خود ادامه دهد .»



                                                                                       


 


مقام معظم رهبري :


بسيج يعني حضور بسيج يعني حضور بهترين و بانشاط ترين و باايمان ترين نيروهاي عظيم ملت در ميدان هايي که براي منافع ملي، براي اهداف بالا، کشورشان به آنها نياز دارد، هميشه بهترين و خالص ترين و شرافتمندترين و پرافتخارترين انسانها اين خصوصيات را دارند. بسيج در يک کشور، معنايش آن زمره‌اي است که حاضرند اين پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برايش سرمايه گذاري کنند 


+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در جمعه 1 آذر1387 و ساعت 4:35 بعد از ظهر |