تبليغاتX
کانون فرهنگی - تربیتی شهدای گز

 

 

 

 

رحلت جانگداز مرجع عالیقدر آ یت اله محمد علی 

 

 بهجت بر عموم شیعان جها ن تسلیت با د0

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در دوشنبه 28 اردیبهشت1388 و ساعت 7:57 بعد از ظهر |

لحظات وداع حضرت فاطمه علیهاالسلام

در اوراق تاریخ


در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.

سلیم بن قیس می‌گوید:

از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

"وصیت می‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمی‌كنید، والله كه می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌كنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را می‌كند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی می‌كرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.

علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.

همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌كنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:

وصیت‌های من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد.

پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛185) علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49)

اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در كتاب روضة الواعظین روایت كرده‌اند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌كنم به چیزی چند كه در خاطر دارم.

چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌كنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌كنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)

ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.

در كشف الغمّه روایت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.

اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.

در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.

پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛2/122)

چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته‌اند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌كند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمی اختلاف.)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم.

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(علل الشرایع؛ ص184) از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن كه فاطمه علیهاالسلام وصیّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابی كه هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص185) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا كه او خشمناك بود بر جماعتی و نمی‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسی كه ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدی از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالی شیخ صدوق؛ ص523)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛361)

منبع:

بوی بهشت سوخته

برگزیده از كتاب جلاءالعیون علامه محمّدباقر مجلسی

اقتباس: علی لباف

از صفحه (60 تا 73)

لینک مطالب مرتبط:

- مباهله؛ جلوه‌ای از حضور حضرت زهرا(س) در عرصه سیاست

- مصحف حضرت فاطمه(س) فراتر از شناخته‌های بشری

- ماجراى فدك

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در جمعه 18 اردیبهشت1388 و ساعت 4:34 بعد از ظهر |
 

بسمه تعالی

 

کانون شهدا ی گز بر گزار می کند :

                                                       

اردوی ویژه دانش آموزان مقطع راهنمایی

 

مکان : چشمه نطنز

 

زمان:  روز چهار شنبه   17 /2/88

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در شنبه 12 اردیبهشت1388 و ساعت 7:58 قبل از ظهر |

                                                  باسمه تعالي

  براستي که معلّمي شغل نيست، عشق است.

 معلّمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش اندوخته است. معلّمي 

عشقي است  الهي و آسماني است که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت 

 بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت و ناداني باشد. معلمّي، مهري است که 

از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي، رهنمون شوند.

  روز معلم 

 تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش  درآمد. 

 انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده 

 است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي 

 رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد. 

 دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و 

 مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن 

 فراهم نيايد. 

در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمته الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ... 

 مفهوم علم 

ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود. 

1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه

  «  هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون»«آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)

از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق ، رياضيات، فقه، ‌دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledg در انگليسي وConnaissance   در فرانسه معادل اين معنا علم اند.

 2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني 

 باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش 

 شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در  وجود خود محقق سازد  و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري  يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا  تمامی  تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد  و  با شهادت، عبادت عملي و علمي ، حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايند:« هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت ». اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است. 

 توصيه امام سجاد (ع) به دانش آموزان 

 امام سجاد (ع) در زمينة حفظ حقوق معلم مي فرمايد: « حق معلم بر تو آن است که همواره، با ديدة  تعظيم و تکريم به او بنگري، مجلس او را گرامي بداري و به سخنانش با دقت گوش دهي، رو به جانب او بنشيني و صدايت را در حضورش بلند نکني ». 

 لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد 

 مرحوم شهيد ثاني در مورد لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد مي نويسد: « معلم بايد دربارة شاگردان، خواهان اموري باشد که نسبت به آنها، در خود احساس علاقه و دوستي کند. و از هرگونه شر و بدي که براي خويش نمي پسندد براي شاگردانش نيز نپسندد ؛ زيرا اين گونه دلسوزي و برابر انديشي نسبت به شاگردان، حاکي از کمالِ ايمانِ معلم و حُسن رفتار و برادري، نمايانگر روح تعاون و همبستگي معلم نسبت به آنان مي باشد» . 

حقوق معلم در آينة فرمايشات حضرت سجاد (ع) 

 حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند و مي فرمايد:

« حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم ». 

 مقام معلم 

مي توان در سايه آموختن                           گنج عشق  جاودان اندوختن 

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم 

از پدر گر قالب تن يافتيم                            از معلم جان روشن   يافتيم 

اي معلم چون کنم توصيف تو                       چون خدا مشکل توان تعريف تو 

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما 

يک پدر بخشنده آب و گل است                      يک پدر روشنگر جان و دل است 

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين 

استاد حسين شهريار       

منابع: 

      1-   قران كريم 

      2-  فرهنگ موضوعي قران كريم/ بهاءالدين خرمشاهي، كامران فاني 

      3-   فرهنگ دهخدا/ ج 14 

    

 

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در شنبه 12 اردیبهشت1388 و ساعت 7:32 قبل از ظهر |
 

فرارسیدن ولادت با سعادت اسوه صبر وایمان وعفاف زینب کبری(س)پیام آور عاشورا برتمامی مسلمانان

 

خصوصا زنان ودختران سرفراز وپرستاران صبور و دلسوز ایران اسلامی تبریک وتهنیت باد۰

 

 



 


پرستاران، خادمان بي‌منت و فرشتگان سپيدپوش جامعه هستند که لباس خدايي بر تن دارند، آنان حمايت و پشتيباني جامعه را مي‌جويند و خواهان ارج نهادن جامعه به جايگاه واقعي خويشند، همچنان که مقام معظم رهبري مي فرمايند: "طرف حساب پرستار فقط خداست.
ميلاد حضرت زينب کبري (س) و روز پرستار بر همه ي شما پرستاران مهربان، دلسوز و سخت کوش مبارک باد!


پنجم جمادي الاولي سال پنجم و ششم هجري روزولادت باسعادت بانوي قهرمان کربلا و پرچمدار نهضت حسيني عليه السلام ، حضرت زينب کبري سلام الله عليها مي باشد. اين روز را روز پرستار ناميده اند و علت آن است که حضرت زينب پرستاري امام زمانش ، حضرت سجاد عليه السلام  و ديگر بيماران و مصيبت زدگان اهل بيت را بر عهده داشت، و ضمن انجام رسالت مهم و تبليغ نهضت حسيني ، از پرستاري بيمار کربلا ، با تحمل آن همه سختيها و ناملايمات غافل نبود. اما از انصاف به دور است کسي که خانم زينب را صرفاً پرستار بيمار بداند، چرا که پرستاري از بيمار يکي از کوچکترين مسئوليت هاي حضرت بود. هر چند پرستاري ، وظيفه سنگين و ارزشمندي است و پرستار متعهد بايد باصبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات را براي انجام خدمتش داشته باشد و چنين کاري از عهده هر کس بر نمي آيد ولي با اين حال ، مقام زينب سلام الله عليها، آنقدر والا و عظيم است که بايد ايشان را پرستار نهضت و انقلاب حسيني بناميم. زيرا اين پرستاري ، به مراتب مهمتر و سرنوشت سازتر از پرستاري بيمار بود . زينب عليها السلام نقش حفاظت از قيام خونبار حسيني را بر عهده داشت که اگر چنين نبود ، خون امام حسين عليه السلام پايمال مي گشت. حضرت زينب عليها السلام در پسِ آن مصيبتها ، آنچنان بار سنگين پرچم ولايت را بر دوش گرفت و در برابر کفر ايستاد و خطابه خواند تا مردم را بيدار نمود و پس از آن حرکتهاي اسلامي ايجاد شد.


   


پرستاران، خادمان بي‌منت و فرشتگان سپيدپوش جامعه هستند که لباس خدايي بر تن دارند، آنان حمايت و پشتيباني جامعه را مي‌جويند و خواهان ارج نهادن جامعه به جايگاه واقعي خويشند، همچنان که مقام معظم رهبري مي فرمايند: "طرف حساب پرستار فقط خداست."


همزمان با روز ولادت شير زن واقعه کربلا که توانست با پيام رساني، شايستگي زنان را در تاريخ به منصه‌ ظهور رسانده و ضامن بقاي اسلام باشد و از بازماندگان حادثه‌ تلخ عاشورا مراقبت و پرستاري کند، روز پرستار ناميده شده‌ است. در کشور ما نيز پرستاران، در طول هشت سال دفاع مقدس، برغم کمبودها و مشکلات، خالصانه و بي‌ريا در جهت بهبود وضعيت بيماران تلاش کردند و غالبا به جاي اين که در آغوش گرم خانواده به ‌سر ببرند، بر بالين مجروحان جنگي حاضر شده و از آنان مراقبت کردند و در اين راه مشقتهاي بسياري را متحمل شدند.


 


 پيدايش پرستاري


آنگاه که رنج و درد بر کالبد انسان حمله ور گشت و سلامت وي را پايان داد، پرستاري به وجود آمد؛‌ يعني از زمان پيدايش بشر،‌ اين حرفه مقدس بر عرصه گيتي نمايان شده است. در مسير تاريخ، پرستاري  همپاي پزشکي در خدمت انسان ها بوده است و به تدريج، اين دو در قالب علم پيشرفت نموده اند و در زمان هاي بحراني، مانند حوادث طبيعي و جنگ ها، خدمات شايان توجهي انجام داده اند.


 


 


پرستاري در اسلام

پرستاري از مجروحان و کمک به ناتوانان، در فطرت و نهاد هر انساني وجود دارد که حاکي از اهميت آن در زندگي اجتماعي است. سيره رهبران الهي نيز همواره بر اين بوده که در ميدان انجام کارهاي پسنديده، گوي سبقت را از همه انسان ها بربايند و انسان کامل عصر خويش و الگو براي آيندگان باشند تا بدين ترتيب، بزرگ ترين مشوق انسان ها در عمل به نيکي ها گردند. يکي از کارهاي نيک ،« پرستاري» از بيماران است و رهبران الهي نيز بدان همت مي گماردند.


 


    


 نُسَيبه، پرستار با ارزش


تاکيد اسلام بر بزرگداشت کار پرستاري و سفارش به انجام آن، باعث شده بود که بسياري از اصحاب رسول خدا اعم از زن و مرد، به اين کار اهتمام ورزند.«نسيبه» يکي از زنان صدراسلام است که با پيامبر (ص) بيعت نمود. وي بيشتر روزها روزه دار بود و از عبادت خداوند غفلت نمي ورزيد. اين زن شجاع و با شهامت،‌ در جنگ هاي احد،‌ حنين، ‌حديبه و يمامه شرکت داشت و همواره مشکي بر دوش مي کشيد و خورجيني نيز در برداشت و هر جا تشنه اي مي يافت و يا ناله مجروحي را مي شنيد، ‌بي درنگ بر بالينش حاضر مي شد. وظيفه او، ‌رساندن آب به سربازان و نيز مداواي زخميان بود.


 


 حضرت زينب (س) پرستار نهضت و انقلاب حسينى


حضرت زينب (س) در سال پنجم هجري از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يکي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي که در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ کربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي کرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.


پرستار بزرگ صحراي کربلا، در آن روز سخت، وظايف سنگيني به عهده داشت: تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و کمک به اطفال. هم چنين ايشان به مراقبت از حضرت سجاد (ع) نيز که در بيماري شديد به سر مي برد، مشغول بود.


حيف است زينب سلام الله عليها را تنها پرستار بيمار بخوانند زيرا پرستارى از بيمار يکى از کوچک‏ترين مسؤوليت ‏هاى حضرت زينب سلام الله عليها بود، و هر چند پرستارى وظيفه سنگين و ارزشمندى است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات براى انجام خدمتش ‏بنمايد و چنين کارى از عهده هر کس برنمى‏آيد ولى با اين حال ‏مقام زينب کبرى سلام الله عليها، آن‏قدر والا و عظيم است که او را پرستار نهضت و انقلاب حسينى بايد بناميم، زيرا اين پرستارى به مراتب مهم‏تر و سرنوشت‏ سازتر از پرستارى بيمار بود. زينب نقش نگهدارى از قيام خون بار حسينى را بر عهده داشت که ‏قطعا اگر او اين بار را بر دوش نمى‏گرفت، خون سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه پايمال مى‏شد و بسيار دشوار بود که نهضت ابى عبد الله عليه السلام به مردم‏ اعلام و ابلاغ گردد و شايد بدون اسارت خاندان رسول الله وپيش‏تازى عقيله بنى هاشمى عليها السلام در رسوا نمودن هيئت‏ حاکم، و تبليغ او از انگيزه قيام برادرش، يزيديان به هدف پليد خود نائل مى‏آمدند و نام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را نه تنها از مناره‏ هاى مساجد بلکه از تاريخ، پاک و محو مي ‏کردند و اين بود نيت ‏شوم آنان.


حضرت زينب عليها السلام با مجاهدت و قيام شجاعانه خويش در برابر زورگويان و هم‏چنين فريب ‏خوردگان زمانش، آن چنان از قيام امام حسين عليه السلام دفاع کرد که ‏تا قيام رستاخيز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و اين نام جاودان و مقدس براى هميشه با عظمت ‏بايد برده شود.


عقيله بني هاشم عليها السلام در پس آن مصيبت ‏بزرگى که «تصغر عندها المصائب‏» آن چنان ‏بار سنگين پرچم ولايت را بر دوش گرفت و در برابر کفر و زندقه‏ ايستاد و سخنرانى کرد و خطابه خواند و مردم را بيدار کرد و حرکت را در مردگان آغاز نمود که از آن جا حرکت توابين و ديگر حرکت‏هاى اسلامى آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار اين ‏حرکت عظيم زينبى، هويدا است و به برکت اين بانوى بزرگوار و قيام مبارکش، هم‏چنان بيرق‏هاى خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود زيرا زينب کبرى سلام الله عليها بود که پيام ‏خونين حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 و ساعت 7:30 قبل از ظهر |

 

 

گاهنامه ی کیمیای مهر

کانون شهدای گز

شماره ی  10

 

          خبر آمد خبري در راه است                            سرخوش آن دل كه از آن آگاه است

          شايد اين جمعه بيايد، شايد                             پرده از چهره گشايد، شايد

          دست افشان، پاي كوبان مي‌روم                     بر در سلطان خوبان مي‌روم

          مي‌روم بار دگر مستم كند                              بي سر و بي پا و بي دستم كند

          مي روم كز خويشتن بيرون شوم                    در پي ليلا رخي مجنون شوم 

          هر كه نشناسد امام خويش را                         بُركه بسپارد زمام خويش را 

          ای همه ی لحن خوش آوايي‌ام                       در به در كوچه ی تنهایی‌ام

          ای دو سه تا كوچه زما دورتر!                         نغمة تو از همه پرشورتر!

          كاش كه اين فاصله را كم كنی!                       محنت اين قافله را كم كنی!

          كاش كه همسايه ی ما مي‌شدي!                     مايه ی آسايه ی ما می‌شدی!

          هركه به ديدار تو نايل شود                            يك شبه حلّال مسائل شود

          دوش مرا حال خوشی دست داد                    سينه ی ما را عطشی دست داد

          نام تو بردم لبم آتش گرفت                          شعله به دامان سياوش گرفت 

          نام تو آرامش جان من است                         نامه ی تو خط امان من است

          ای نگهت خاستگه آفتاب!                               در من ظلمت‌زده يك شب بتاب!

          پرده بر انداز زچشم ترم                               تا بتوانم به رخت بنگرم 

          اي نفست يار و مددكار ما!                            كي و كجا وعدة ديدار ما؟

          دل مستمندم ای جان، به لبت نياز دارد           به هوای ديدن تو هوس حجاز دارد

          به مكه آمدم ای عشق تا تو را بينم                 تويی كه نقطه ی عطفی به اوج آيينم

          ببوسم خاك پاك جمكران را                         تجلی‌خانه ی پيغمبران را

          خبر آمد خبري در راه است                          سرخوش آن دل كه از آن آگاه است

          شايد اين جمعه بيايد، شايد                           پرده از چهره گشايد، شايد

 

"مرحوم محمدرضا آغاسی"

 

 

 

 

گاهنامه ی «کیمیای مهر»

کانون شهدای گز

 

مدیر مسئول.......... خانم یزدانی

تهیه و تنظیم.......... خانم طهماسبی

 

 

 

فهرست

مناجات

1

سخن نخست

2

پیامک

3

سرگذشت یونس پیامبر

4

حکایت گنجشک

5

لبخند بزن

6

نامه های بچه ها به خدا

6

پیام بهداشتی

7

روان شناسی رنگها

8

آشپزی کدبانو

9

متولدین اردیبهشت ماه

10

 

 

 

 مناجات

الهی‌! تا به‌ تو آشنا شدم‌، از خلق‌ جدا شدم‌، در دو جهان‌ شیدا شدم‌، نهان‌ بودم‌ وپیدا شدم‌.
الهی‌! به‌ نام‌ تو زبان‌ها گویا شده‌، به‌ نام‌ تو جان‌ها شیدا شده‌، بیگانه‌ آشنا شده‌،زشت‌ها زیبا شده‌، کارها هویدا شده‌، راه‌ها پیدا شده‌. به‌ نام‌ تو چشم‌ مشتاقان‌ گریان‌،دل‌های‌ عارفان‌ سوزان‌، سرهای‌ واله‌ان‌ خروشان‌، تن‌های‌ عاشقان‌ بی‌جان‌.
الهی‌! روزگاری‌ تو را می‌جستم‌، خود را یافتم‌؛ اکنون‌ خود را می‌جویم‌، تو رامی‌یابم‌. ای‌ محب‌ّ را یاد و اُنس‌ را یادگار! چون‌ حاضری‌ این‌ جُستن‌ به‌ چه‌ کار؟
الهی‌! چون‌ با خود نگرم‌ و کردار خود بینم‌، گویم‌ از من‌ زارتر کیست‌؟ و چون‌ با تونگرم‌ و خود را در بندگی‌ تو بینم‌، گویم‌ از من‌ بزرگوارتر کیست‌؟
الهی‌! هرچند ما گنهکاریم‌، تو غفّاری‌؛ هرچند ما زشتکاریم‌، تو ستّاری‌؛ پادشاها گنج‌ِ فضل،‌ تو داری‌ و بی‌نظیر و بی‌یاری‌! سزاست‌ که‌ خطاهای‌ ما را درگذاری!          ( خواجه عبداله انصاري)

 

    سخن نخست

پينوكيو و پدر ژپتو را يادتان هست؟ هنوز خاطره دروغگويي اين عروسك چوبي كه وقتي دروغ مي‌گفت دماغش دراز مي‌شد ، همه كساني را كه اين كارتون زيبا را ديده‌اند، به خنده وا مي‌دارد.

دروغگويي به معني كتمان حقيقت و وارونه نشان دادن واقعيت و در واقع سخني است كه واقعيت خارجي ندارد. شخص دروغگو با دروغ گفتن، ضعف‌هاي خود را مي‌پوشاند، شنونده را گمراه مي‌كند و بدين‌وسيله توجه ديگران را به سوي خود جلب مي‌كند.

دروغگويي علل متفاوتي دارد. از جمله: حسادت ، ترس از شكست ، معروف شدن ، جلب توجه  

متأسفانه با وجود اینکه در دین مبین اسلام احادیث فراوانی در این زمینه وجود دارد و هشدارهای لازم به خانواده ها داده شده است، از جمله اینکه  : "دروغ کلید گناهان بزرگ است." این مسأله چندان از سوی جامعه و خانواده ها جدی گرفته نمی شود. آنقدر که تیپ ظاهر و دکوراسیون منزل و پول و ...برایمان مهم است، مسأله ی دروغگویی فرزندانمان برایمان مهم نیست. شاید بپرسید کودک چگونه دروغگو می شود:

- وقتی خودمان دروغ می گوییم.

- وقتی کودکان را مجبور به انجام کاری یا گفتن چیزی می کنیم.

- وقتی رفتارمان با گفتارمان متفاوت است.

- وقتی به وعده های خود عمل نمی کنیم.

- وقتی کودکان را تحت تنبیهات سخت قرار میدهیم.

- وقتی کودکان را با دیگران مقایسه می کنیم.

- وقتی کارهای خارج از حد توان کودک ویا کارهای فراوان به آنها واگذار می کنیم.

- وقتی در کارهای کودکان دخالت و سخت گیری بی مورد و بیش از اندازه انجام می دهیم.

- و بالاخره وقتی نیازهای کودکان را در نظر نمی گیریم .

 او مجبور می شود دروغ بگوید تا از شر مشکلات خلاص شود. و همین مسأله ی به ظاهر کم اهمیت در بزرگسالی مشکلات بزرگی را بر سر راه فرزندانمان قرار می دهد که قابل جبران نیست. و اکثر بزهکاریها و خلافهای اجتماعی ریشه در دروغگویی دارد.

امیدوارم بعد از خواندن این مطلب ، بیشتر در مورد این مسآله وعواقب آن بیندیشیم.

                                                                                                                                            شادکام و پیروز باشید.

‏         پيامک

  • هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود        هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم

                        و هنگامی تشنه ی آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریا و دریا ...!         "دکتر شریعتی"

 

 

  • اين جمله هميشه يادت باشه: زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است

 

 

  • صداتو ميخوام نه براي لطافتش ، براي اينكه پشت وانت داد بزني نمكيه !!!

 

  • گر در جریان رودخانه صبرت ضعیف باشد هر تکه چوبی مانعی عظیم بر سر راهت خواهد شد.

 

  •  زندگی زیباست ، زشتی‌های آن تقصیر ماست          در مسیرش هرچه نازیباست ، آن تدبیر ماست!

زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد...

 

  • یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کُند بشه ، نه این که هیزمش زیاد باشه .

تبر ما انسانها باورهامونه نه آرزوهامون...

 

  • اگر شبی از شبهای زمستانی، مسافری به امید گرمی نگاهت به تو پناه آورد تنهاش نذار. شاید در گرمترین روزهای تابستان به خنکی لبخندش محتاج بشی.

 

  • آدما از جنس برگند ،   گاهي سبزند ،    گاهي پائيزن و زردند ،    زمستون ديده نميشن ،

تابستون سايبون سبزند.       آدما خيلي قشنگند . حيف كه هر لحظه يه رنگند ...

 

  • صبح ها نميتونم صبحونه بخورم چون دوستت دارم. ظهرها نميتونم ناهار بخورم چون دوستت دارم. شبها نميتونم شام بخورم چون دوستت دارم. شبها نميتونم بخوابم....چون گرسنمه !!

 

  •  گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری               پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری

             گفتی نمیخواهی ببارم عشق، اما                      شعر غریبی را که گفتم دوست داری...

طبیعت از خلأ بیزار است. وقتی در کله ای مغز نباشد، طبیعت آن را با خودپسندی و غرور پر می کند.

 

 

 

 


     سرگذشت يونس پیامبر(ع)

شهر نينوا در منطقه موصل، پايتخت دولت آشوريان به شمار مى‏رفت، فراوانى نعمت و ثروت بى حد و حصر، مردم آن سامان را به وسيله انجام كارهاى ناروا و گناهانشان به ورطه گمراهى كشاند. بدين‏سان هلاكت آنها حتمى بود، ولى خداوند رحمت خويش را شامل آنها گردانید و يونس(ع) را به سوى آنان فرستاد. وى آنها را به ايمان به خدا و توبه و بازگشت از گناهانشان دعوت مى‏فرمود، ولى آنان بر انجام كارهاى خود پافشارى كرده و دعوت وى را نمى‏پذيرفتند، از اين رو يونس(ع) آنها را تهديد كرد كه پس از مدتى بر آنان عذاب فرود خواهد آمد.يونس(ع) تصور كرد كه رسالت خويش را به پايان رسانده و تمام دستوراتى را كه خداوند بدو فرمان داده انجام داده است. لذا به سبب انجام كارهاى نارواى مردم و اصرار آنها بر كفر و الحاد، در حالتى از خشم و نگرانى از شهر آنان بيرون رفت. وى بدون اذن پروردگارش شهر را ترك كرد، به اين اعتقاد كه خداوند هرگز او را به انجام اين كار بازخواست نخواهد كرد. از اين رو، به راه خود ادامه داد تا به ساحل دريا رسيد. به كشتى مسافربری برخورد كه آماده حركت بود و سوار کشتی شد.كشتى حامل يونس حركت كرده و در سطح دريا به راه خود ادامه مى‏داد. خداوند با فرستادن بادى شديد دريا را دستخوش طوفان نمود و امواج شديدى پديد آمد كه هر لحظه كشتى را تهديد به غرق شدن مى‏كرد. كشتى‏بانان و مسافران سخت نگران شدند و گفتند: بى‏ترديد فردى گنهكار ميان ما وجود دارد، لذا ميان خود به مشورت پرداختند كه قرعه بكشند و هر كس را كه قرعه به نام او در آمد از كشتى بيرون اندازند تا از خطر طوفان مصون بمانند. وقتى قرعه كشيدند به نام يونس پيامبر درآمد و او را در دريا انداختند. خداوند ماهى بزرگى را مأمور ساخت و يونس را به كام خود فرو برد.

   سرنوشت قوم یونس (ع)

آن‏گاه كه يونس(ع) قوم خود را ترك كرد، آنان مطمئن شدند كه عذاب بر آنها فرود خواهد آمد و مقدمات آن پديدارشده بود. خداوند به دل‏هاى آنان الهام فرمود كه توبه و انابه كنند، لذا ازكرده خود پشيمان شدند و با پوشيدن لباس‏هاى خشن، به پيشگاه خداوند تضرع و زارى نمودند و مردان و زنان و كودكان به گريه در آمدند و هر كس به شخصى ستمى روا داشته بود، از او درگذشت و صحنه‏اى بسيار شگفت‏آور و هيجان‏انگيز به‏وجود آمد، لذا خداوند بزرگ با لطف و مهربانى خود عذاب را از آنها برطرف ساخت.

 

      نجات يونس (ع) و هدايت كردنِ قومش

زمانى كه ماهى، يونس را در كام خود فرو برد، خداوند به آن حيوان الهام فرمود كه به يونس آسيبى نرساند. يونس در شكم ماهى كه جاى گرفت، پنداشت از دنيا رفته است. لذا اعضاى بدنش را حركت داد و دانست كه زنده است. از اين رو به سجده افتاد و عرضه داشت: پروردگارا!  جايگاهى براى پرستش تو برگزيدم كه كسى در چنين جايى تو را ستايش نكرده است. سپس چند روز همچنان در شكم ماهى بسر برد و پيوسته به ذكر و ستايش پروردگار ‏پرداخت. پس از آن به عظمت الهى اعتراف كرد و اقرار نمود در كارى كه از او سر زده به‏خود ستم روا داشته است. خداوند دعايش را مستجاب كرد و توبه‏اش را پذيرفت و به‏ماهى الهام كرد تا يونس را در بيابانى بى آب و علف بيفكند.

يونس در حالتى از بيمارى و خستگى از شكم ماهى خارج شد، خداوند درختى با سايه گسترده از نوع كدو، بالاى سرش رويانيد تا به جهت گرماى آفتاب از سايه‏اش استفاده كند. يونس مدتى را همچنان با همان حالت سپرى كرد تا بهبودى خود را بازيافت و ترس و بيمش برطرف گرديد و دلش آرام گرفت. سپس خداوند به او دستور داد تا نزد قوم خویش كه جمعيّتى بيش از صد هزار نفر بودند و از آنها دست برداشته بود، بازگردد و آنها را به ايمان به خدا دعوت‏كند.  او نيز رسالتى را كه خدا به او فرمان داده بود انجام داد، به همين دليل مردم هدايت يافتند وخداوند اين هدايت يافتگان را در طول زندگى دنيا از سعادت و خوشبختى بهره‏مند ساخت.

براي خود زندگي كنيم نه براي نمايش دادن آن به ديگران.

 

 

 

 

 

 

گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم ، سرپناه بی کسیم ، توفان تو آنرا ازمن گرفت. مگرکجای دنیای توراگرفته بود؟ خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو ازکمین مار پرگشودی!!!!

چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم ازتودور کردم وتو ندانسته به دشمنیم برخاستی.

     لبخند بزن

  • پلیس به غضنفر: اینجا ماهی‌گیری قدغنه!!!  - غضنفر: ولی اینجا تابلو نزدین!!!

- پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!!!

  • به غضنفر می گن اگه دنیا رو بهت بدن چی کار می کنی؟

     - می گه: من فعلا می خوام درسمو ادامه بدم !!

  • یه روز غضنفر فيلسوف میشه. بعد مي گه: دايره زندگي مربعي است كه سه ضلع دارد عشق و زندگي !!!
  • به غضنفر ميگن اگه حالت تهوع بهت دست بده چه كار ميكني؟

     - ميگه: خوب من هم بهش دست ميدم.

  • بچه: مامان اون آقا روببين كچله!!! مامان: هيس... ميفهمه بچه: مگه تا حالا نفهميده!!!
  • پنج تا داداش پولاشونو رو هم ميذارند تاکسي مي خرند بعد از چند وقت ورشکست مي شند

- اگه گفتي چرا ؟  آخه پنج تايي با هم مي رفتن مسافرکشي!

 

 

 

  

نامه هاي بچه ها به خدا               

- خداجون این شعر برای توست: دوستت دارم زیرا به ما اون چه که برای زنده موندن نیاز داریم بخشیدی. اما می خوام به من بگی چرا منو اونجوری آفریدی که باید بمیرم.

- خدا جون فکر نمی کنم کس دیگه ای بتونه بهتر از تو خدایی کنه اینو فقط برای این گفتم که تو بدونی. اما این حرف رو فقط برای اونکه تو خدا هستی نگفتم.

- ای خدا آدم بدا به حضرت نوح می خندیدن. اونا می گفتن: «تو نادونی که داری رو زمین خشک کشتی می سازی.» اما اون باهوش بود چون تو رو دوست داشت. همون کاری که منم می خوام بکنم.

- خدا جون این کار خیلی سختیه که تو همیشه ستاره ها رو سر جای خودشون می چینی.

- ای خدا دوست دارم مثل حضرت نوح در کتاب مقدس نهصد سال عمر کنم.

- خدایا مجبور نیستی نگران من باشی من همیشه مواظب دو طرف خیابان هستم.

- خدا جون بیا بچه شو با هم عروسک بازی کنیم.

    پيام بهداشتي:            بهداشت مو

بهترین عامل در بهداشت و سلامت مو در درجه اول تغذیه سالم و جریان گردش خون در پوست سر می باشد. ماساژ و استفاده از مواد موثر روی پوست سر نه تنها رشد مو را تسریع می کند، بلکه از مو محافظت و نگهداری کرده و از ریزش غیر معمول مو می کاهد.
نکات مهم:
ریزش روزانه ۵۰-100 عدد مو طبیعی است و در فرد طبیعی این مو روزانه جایگزین می شود.
در مورد ریزش مو مانند دیگر بیماری ها پیشگیری بر درمان مقدم است.
عناصری از جمله گوگرد، آهن، سیلیس،کلسیم وید نقش مهمی در سلامت و جلوگیری از ریزش غیر معمول مو دارد. تغذیه اصلی مو از داخل به وسیله مویرگ های اطراف آن صورت می گیرد این عناصر به حد وفور در میوه جات و سبزیجات و سایر غذاها وجود دارد، لذا مصرف سبزیجات تازه، جگر، شیر، پیاز، ماهی، سبوس برنج (که سرشار از ویتامین های گروه B می باشد) می تواند مواد مورد نیاز موهای سرتان را تامین نماید.
مهم ترین عامل بهداشت مو همان نظافت مو و پوست سر است. هنگامی که مو شروع به چرک شدن می کند باید شسته و تمیز گردد. هوای آلوده و غبار، گذاشتن کلاه در فصل زمستان، فشارهای روحی، کم خوابی، مصرف زیاد الکل، مواد مخدر و حتی سیگار باعث بیمار شدن موهای شما می شود.
شانه و برس کردن موها به صورت روزانه به مدت چند دقیقه نه تنها موجب تسریع گردش خون زیر پوست سر می گردد، بلکه بسیاری از ذرات غبار و دیگر آلوده کننده ها را برطرف می کند.
هنگام مصرف شامپو آن را رقیق کنید و بعداً موها را شستشو دهید. در آخر ذکر این مسئله مهم است که مصرف مواد شیمیایی به عنوان رنگ مو و مواد فر کننده مو باعث آسیب غیر قابل جبران به موهای شما می شود.
 پک ضد شوره: - یک مشت سبوس گندم را در آب جوش خیسانده بعد از مدتی تحت فشار عصاره را بدست آورده و آن را روی پوست سر و داخل موها بمالید. بعد از نیم ساعت موها را بشویید. شوره از بین می رود این عمل را هفته ای دو مرتبه به مدت دو هفته انجام دهید.

- یک مشت نعناع خشک را در یک فنجان سرکه و ۲ فنجان آب جوش  مخلوط کنید و به مدت ۱۰ دقیقه در شعله ی ضعیف حرارت دهید. پس از سرد شدن از صافی عبور داده و پوست سر را با آن کاملاً ماساژ دهید. این محلول ضد شوره و ضد خارش پوست سر می باشد.

پک روغنی برای نرمی و براقی مو:

معمولاً روغن های گیاهی برای موی سر مفید می باشد هر چند وقت یکبار موها را با روغن زیتون، روغن بادام، روغن آوکادو، روغن گلرنگ یا آفتابگردان شانه کرده و از کلاه پلاستیکی استفاده کنید و بعد از نیم ساعت بشویید. روغن گیاهی مو را نرم، براق و شاداب می کند.

روان‌شناسی رنگ ها

- رنگ سفید: نماد معصومیت و پاکی است. می‌تواند در انسان احساس فضای بیشتر به وجود آورد. معمولاً نشانگر سرما، پاکیزگی و آرامش است. اتاقی که کاملاً به رنگ سفید نقاشی شده باشد ممکن است جادار و بزرگ به نظر آید امَا خالی و سرد است.

- رنگ قرمز: رنگ گرمی است که برانگیزاننده هیجانات قوی است. نشانگر عشق، حرارت و صمیمیت است. به وجود آورنده احساس شور و هیجان است. تحریک کننده احساس خشم و عصبانیت است.

- رنگ آبی:  رنگ مورد علاقه بسیاری از مردم و محبوبترین رنگ در بین مردان است. احساس آرامش را به ذهن می‌آورد و معمولاً نشانگر صلح، امنیت و نظم است. می‌تواند احساس غم، درون‌گرایی یا گوشه‌گیری را در بعضی افراد به وجود آورد. می‌تواند باعث کاهش ضربان قلب و حرارت بدن گردد.

- رنگ سبز:  رنگ سردی است که نماد طبیعت است. نشانگر آرامش، خوشبختی، سلامتی و حسادت است.

- رنگ زرد:  رنگی گرم وشاد است. به دلیل مقدار زیاد نوری که منعکس می‌کند، بیشتر از بقیه رنگ‌ها چشم را خسته می‌کند. می‌تواند احساس رنجیدگی و خشم را به وجود آورد. باعث افزایش سوخت و ساز بدن انسان می‌گردد.   با وجودی که رنگ زرد به عنوان یک رنگ شاد شناخته می‌شود اما بیشتر مردم در اتاق‌های زرد رنگ، هیجانشان را از دست می‌دهند و بچه ها نیز در اتاق‌های زرد رنگ بیشتر گریه می‌کنند.

 -  رنگ قهوه‌ای : رنگی طبیعی است که برانگیزاننده حس قدرت و اطمینان‌پذیری است. همچنین می‌تواند حس غم و انزوا را به وجود آورد. رنگ قهوه‌ای، حس گرما ، محبت، آسایش و امنیت را به ذهن می‌آورد. معمولاً بیانگر طبیعی بودن، زمینی بودن و متفاوت بودن است اما گاهی می‌تواند نشانگر پیچییدگی نیز باشد.

-  رنگ نارنجی : ترکیب زرد و قرمز است و به عنوان یک رنگ انرژی‌زا در نظر گرفته می‌شود. احساس هیجان، گرما و شور و شوق را به ذهن می‌آورد. معمولاً برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

     آشپزی کدبانو

 

نكاتي كه در هنگام پخت مربا بايد مورد توجه قرار گيرد

1 - ميوه هايي كه براي مربا در نظر مي گيريد ، سالم و بدون لك بوده و  زياد رسيده نباشند .

2 - در صورتي كه شكر تميز نبوده و رنگ آن زرد است ، مي توانيد براي هر يك كيلو شكر، يك عدد سفيده تخم مرغ را با چنگال خوب به هم بزنيد و آن را به شربت در حال جوش اضافه كرده ، از صافي ظريف رد كنيد تا رنگ آن سفيد و شفاف شود .

3 - شربت مربا را آن قدر بجوشانيد تا قوام بيايد ، يعني اگر مقداري از مربا را در نعلبكي بريزيد و با يك قاشق وسط آن خطي بكشيد ،  دو قسمت كاملاً جدا به وجود بيايد .

4 - هميشه براي يك كيلو ميوه ي ترش ، يك كيلو شكر و براي يك كيلو ميوه ي شيرين ، 750 گرم شكر در نظر بگيريد .

5 - هيچ وقت مرباي گرم را در شيشه نريزيد . صبر كنيد تا خنك شود .

6 - براي جلوگيري از شكرك زدن مرباي ميوه هاي شيرين از آبليمو استفاده كنيد . علت شكرك زدن مربا، جوشيدن بيش از حد آن است. در اين شرايط بهتر است يك تا دو فنجان آب جوش به آن اضافه كرده، بگذاريد 4-3 جوش بزند. سپس كمي آبليمو به آن اضافه كنيد تا شكرك مربا برطرف شود .

7 - ممكن است مربا بعد از مدتي كپك بزند. در اين شرايط شربت مربا به اندازه كافي ، قوام نيامده است. براي برطرف كردن اين مشكل بايد مقداري شكر به مربا اضافه كرده، بگذاريد كمي بجوشد . فراموش نكنيد در صورتي مي توانيد اين كار را انجام دهيد كه مقدار كپك آن كم باشد و ترش نشده باشد.

8 -  هميشه، آبليمو را 15-10 دقيقه قبل از برداشتن ظرف مربا از روي حرارت به آن اضافه كنيد .

9 - ظرفي را كه براي پخت مربا استفاده مي كنيد ، بايد لعابي باشد ، به جز مرباي به كه بهتر است درظرف مسي پخته شود. 

10- موقع پخت مربا در قابلمه را باز بگذاريد تا رنگ آن تغيير نكند ، به جز مرباي به كه بايد حتماً در ظرف را بگذاريد تا رنگ آن سرخ ارغواني شود .

فرزندان اردیبهشت تولدتان مبارک

زن متولد اردیبهشت

او دارای افکار قوی و بلندی است. قابل اعتماد و مسئولیت پذیر است. اگر می خواهید ظریف ترین زن دنیا را ببینید، باید با متولد اردیبهشت روبرو شوید. روحش بلند مرتبه است و کرامت نفس دارد. عواطف مادری او قوی است. به حیوانات و گیاهان علاقه دارد. شاید به همین دلیل اعصاب تحریک پذیری دارد. علاقه مند به کارهای هنری است. به همین دلیل مطالعه و کارهای هنری به روحش آرامش می دهد. او دارای حس ششم خوبی است و رفتار آمیخته به سیاست او ناشی از همین حس است. کمی مغرور و متکی به نفس است. و در مورد ظاهر خود و نزدیکانش کمی سختگیر است. دوست صمیمی بچه هاست و با آنها رفتاری متعادل دارد.

 

 مرد متولد اردیبهشت

متولد این ماه دارای حسی لطیف و سرشار از محبت است. عاشق پیشه و خواهان همین حس و حال از طرف مقابل است. متولدین این ماه صدایی دلنشین دارند. اهل مطالعه و کارهای هنری و پایبند اصول خانواده می باشند. متولد این ماه از معاشرت با افراد بی ثمر پرهیز می کند. بسیار هدفمند و با برنامه است و قادر به انجام هر کاری است که اراده کند. در دشواریها با او مشورت کنید، راهنمای خوبی در رفع مشکلات است. به مسائل مادی علاقه ی زیادی دارد، اما بخشنده و سخاوتمند است و اصلاً خسیس نیست. برای بچه ها پدری دلسوز است و از هیچ خدمتی دریغ نمی کند و همسری مهربان است.

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در شنبه 5 اردیبهشت1388 و ساعت 4:24 بعد از ظهر |

 

کانون شهدای گز برگزارمی کند

 

اردوی نیاسرویژه ی مقطع متوسطه (هنرستان)

 

زمان : دوشنبه 7/2/88

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 و ساعت 4:51 بعد از ظهر |

 

 

     جلسه مدیران مقاطع متوسطه .راهنمایی .ابتدایی درسطح شهرگز

 

ویژه اوغات فراغت دانش اموزان

تاریخ برگزاری :2/2/88

مکان :کانون شهدای گز

+ نوشته شده توسط مدیریت کانون در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 و ساعت 4:37 بعد از ظهر |